برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1465 100 1

riddle

/ˈrɪdl̩/ /ˈrɪdl̩/

معنی: سرند، غربال، رمز، معما، چیستان، لغز، جدول معما، سوراخ سوراخ کردن، غربال کردن، تفسیر یا بیان کردن، پر از سوراخ کردن، گیج و سردر گم کردن
معانی دیگر: بردک، پرسش دشوار، (شخص یا چیز) گیج کننده، بغرنج، راز، سر، معمایی را حل کردن، چیستان را پاسخ دادن، معما وار حرف زدن، آردبیز، پرویزن، سرند کردن، بیختن، بیزیدن، (مانند سرند) سوراخ سوراخ کردن، پر (از چیزی) بودن یا شدن، مملو بودن، سورا  سورا  کردن

بررسی کلمه riddle

اسم ( noun )
(1) تعریف: a puzzling, tricky, and often amusing question, usu. with an ingenious answer, posed as a diversion or as a test of one's wits.
مشابه: conundrum

- Here is a riddle: What is the difference between a jeweler and a jailer? (Answer: a jeweler sells watches, but a jailer watches cells.).
[ترجمه ترگمان] این یک معما است: تفاوت بین یک جواهر فروش و یک زندانبان چیست؟ (پاسخ: یک جواهر فروش ساعت به فروش می‌رسد، اما یک jailer سلول را مراقبت می‌کند)
[ترجمه گوگل] این یک معما است تفاوت بین یک جواهر و یک زندانی چیست؟ (پاسخ به یک جواهر فروش ساعت ها را می فروشند، اما یک زندانی سلول ها را تماشا می کند)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any puzzling or perplexing question, problem, person, or thing.
مترادف: mystery, perplexity, puzzle, stickler
مشابه: conundrum

- How the prisoner was able to escape remains a riddle.
[ترجمه ترگمان] این که چطور زندانی توانسته بود از آن فرار کند، یک معما بود
[ترجمه گوگل] چطور زندانی قادر به فرار بود، یک معما است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- That shy child was always a riddle to his teachers.
...

واژه riddle در جمله های نمونه

1. i used a riddle for separating earth from stone
برای جدا کردن خاک از سنگ سرند به‌کار بردم.

2. to ask a riddle
چیستان پرسیدن

3. to know the answer to a riddle
پاسخ معما را دانستن

4. if you give me a clue, i will solve the riddle
اگر سرنخی به من بدهی معما را حل خواهم کرد.

5. See if you can solve this riddle .
[ترجمه ترگمان] ببین میتونی این معما رو حل کنی یا نه
[ترجمه گوگل]ببینید اگر می توانید این معما را حل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His daily work is to riddle coal cinders to get out the larger pieces.
[ترجمه ترگمان]کار روزانه‌اش مربوط به riddle زغال‌سنگ برای بیرون آوردن قطعات بزرگ‌تر است
[ترجمه گوگل]کار روزانه او این است که معجزات ذغال سنگ را برای از بین بردن قطعات بزرگتر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Scientists claimed yesterday to have solved the riddle of the birth of the Universe.
[ترجمه ترگمان]دانشمندان دیروز ادعا کردند که معمای تولد جهان را حل کرده‌اند
[ترجمه گوگل ...

مترادف riddle

سرند (اسم)
brattle , chaffer , screen , bolt , riddle , bolter , harp
غربال (اسم)
chaffer , screen , riddle , bolter , sieve , harp , cribble , ethmoid bone
رمز (اسم)
secret , mystery , token , sign , trick , crypt , code , riddle , cipher , symbol , enigma , cryptogram
معما (اسم)
mystery , puzzle , riddle , conundrum , enigma , crux , logogram , logogriph
چیستان (اسم)
puzzle , riddle , conundrum , enigma , crux , problem
لغز (اسم)
mystery , puzzle , riddle , enigma , crux , wisecrack
جدول معما (اسم)
puzzle , riddle
سوراخ سوراخ کردن (فعل)
riddle
غربال کردن (فعل)
riddle , sieve , sift , winnow
تفسیر یا بیان کردن (فعل)
riddle
پر از سوراخ کردن (فعل)
riddle
گیج و سردر گم کردن (فعل)
riddle

معنی riddle در دیکشنری تخصصی

riddle
[عمران و معماری] غربال - پرویزن

معنی کلمه riddle به انگلیسی

riddle
• puzzle, question or statement presenting a problem to be solved; enigma, mystery; sieve, screen used for sifting
• solve, interpret; swell up, inflate; perforate, pierce; detonate, explode
• a riddle is a puzzle in which you ask a question that seems to be nonsense but which has a clever or amusing answer. an example is `why do you never get hungry in the desert? because of the sandwiches (sand which is) there.'
• you can describe something that is puzzling as a riddle.
propound a riddle
• present a puzzle, present an enigma
the key to the riddle
• the way in which to solve the puzzling question

riddle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Angel
کنایه،باکنایه حرف زدن(talk/speak in riddle)در لفاف سخن گویی
میلاد علی پور
آبکش کردن
مریم سمیعی
بی ثباتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی riddle
کلمه : riddle
املای فارسی : ریددل
اشتباه تایپی : قهییمث
عکس riddle : در گوگل

آیا معنی riddle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران