برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1405 100 1

reveal

/rɪˈviːl/ /rɪˈviːl/

معنی: اشکار کردن، معلوم کردن، فاش کردن، ظاهر ساختن، ظاهرکردن
معانی دیگر: آشکار کردن، هویدا کردن، نشان دادن، آفتابی کردن، افشا کردن، بروز دادن، پرده دری کردن، راز گشادن، افشاگری کردن، نمایاندن، برملا کردن، لودادن، (معماری)، تاقچه یا فاصله ی میان پنجره و لبه ی خارجی دیوار

بررسی کلمه reveal

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: reveals, revealing, revealed
مشتقات: revealingly (adv.), revealer (n.)
(1) تعریف: to disclose or make known.
مترادف: disclose, give away, impart, let out, tell, uncover, unveil
متضاد: belie, conceal, disguise, hide, secrete
مشابه: advise, betray, blab, break, confess, declare, denote, divulge, exhibit, leak, name, show, signify, spill, tattle, unfold

- I promise never to reveal your secret.
[ترجمه حاج عماد] من قول میدم که هرگز راز شما رو فاش نکنم.
|
[ترجمه ترگمان] قول میدم که راز تو رو فاش نکنم
[ترجمه گوگل] من وعده می کنم هرگز راز خود را فاش نکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to open to view; show.
مترادف: bare, demonstrate, display, evidence, exhibit, expose, lay out, manifest, open, show, uncover
متضاد: conceal, hide, obscure
مشابه: betray, denote, detect, express, prove

- As the clouds lifted, the snowy mountain peaks were revealed.
[ترجمه ترگمان] هنگامی که ابرها ...

واژه reveal در جمله های نمونه

1. Napoleon agreed to reveal the information to the French population
ناپلئون قبول کرد که آن اطلاعات را به اطلاعِ مردم فرانسه برساند

2. The evidence was revealed only after hours of questioning.
شواهد فقط پس از ساعت ها پرس و جو آشکار شدند

3. General Motors revealed reluctantly that there were defects in their new Buicks.
جنرال موتورز با اکراه برملا کرد که معایبی در اتومبیل های جدیدی بیوک وجود دارد

4. to reveal a friend's confidences
رازهای دوستی را افشا کردن

5. to reveal a secret
سری را افشا کردن

6. to reveal the hidden recesses of the human mind
گوشه‌های پنهان مغز بشر را هویدا کردن

7. do not reveal other's secrets!
رازهای دیگران را افشا نکن‌!

8. these poems reveal a peculiar side of her character
این اشعار یک ویژگی خاص شخصیت او را آشکار می‌سازد.

9. we decided to reveal their machinations to everyone
تصمیم گرفتیم توطئه آنان را برای همه آشکار کنیم.

10. the last two lines reveal the moral of the poem
دو سطر آخر،برداشت اخلاقی شعر را ارائه می‌دهند.

11. i do not wish to reveal what my friend has said
نم ...

مترادف reveal

اشکار کردن (فعل)
light , display , announce , air , unfold , reveal , bare , disclose , uncover , quarry , wreak
معلوم کردن (فعل)
specify , reveal , manifest , determine , ascertain , define , locate
فاش کردن (فعل)
utter , give away , tell , unfold , reveal , disclose , manifest , descry , babble , divulge , betray , squeal , tattle , peach , uncloak
ظاهر ساختن (فعل)
reveal , manifest , expose , lay out
ظاهرکردن (فعل)
reveal

معنی reveal در دیکشنری تخصصی

reveal
[عمران و معماری] بغله پنجره - بغله در - دیواره درگاهی

معنی کلمه reveal به انگلیسی

reveal
• show, exhibit, display; expose, disclose, make public
• to reveal something means to make people aware of it.
• if you reveal something that has been out of sight, you uncover it so that people can see it.
• see also revealing.
reveal a secret
• tell a secret, disclose a secret

reveal را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امید حسینی
نشان دادن
Nrgs
فاش کردن
Ali Reza
اعلام کردن. اشکار کردن . فاش کردن
عباس
معرفی کردن
shamim
تصریح کردن
کاربر آبادیس
فاش کردن
افشا کردن
Azadeh
کشف کردن
محدثه فرومدی
پرده برداشتن از، پرده‌برداری کردن از، عیان کردن
نشان‌دهنده/نمایانگر/بیانگر/گویا/مشعر/حاکی بودن
محمد دهقان
یادآوری کردن. اعلام کردن.
بابک تقوی
پرده برداری(از یک محصول)
قاسمی
بیانگر
احمدعلی حاجیلری
نشان دادن
Fa
یکی از دیفینیشن های این کلمه : (انسان یا گروهی که با دیگران رقابت میکند.)است
پس معنی این کلمه باید ی چیزی مثل ررقابت یا..باشه،؟

لطفن راهنمایی کنید
Mehrab
نمایان کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reveal
کلمه : reveal
املای فارسی : ریویل
اشتباه تایپی : قثرثشم
عکس reveal : در گوگل

آیا معنی reveal مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )