برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1432 100 1

retainer

/rəˈteɪnər/ /rɪˈteɪnə/

معنی: ملازم، گیره، مستخدم، حکم نگاهداری و ضبط
معانی دیگر: نوکر، پیشخدمت، ندیم (ندیمه)، دنباله رو، (شخص یا چیز) نگهدار، حافظ، نگهداری کننده، (ردیف سازی دندان ها و غیره) ردیف دار، به کارگیری، به کار گماری، استخدام، (حقوق) استخدام وکیل، اجیرسازی وکیل، اجرت وکیل، حقوق وکیل

بررسی کلمه retainer

اسم ( noun )
(1) تعریف: a domestic servant or household employee.
مشابه: servant

(2) تعریف: a device that holds the teeth in position during a period of orthodontic correction.

واژه retainer در جمله های نمونه

1. on retainer
(وکیل) اجیر شده،استخدام شده

2. Liz was being paid a regular monthly retainer.
[ترجمه ترگمان]لیز یک مقرری منظم ماهانه پرداخت می‌کرد
[ترجمه گوگل]لیز به طور منظم ماهانه پرداخت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The agency will pay you a monthly retainer.
[ترجمه ترگمان]این اداره به شما مبلغی ماهیانه پرداخت خواهد کرد
[ترجمه گوگل]این سازمان به شما یک نگهدارنده ماهانه پرداخت خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Check whether full rent or a retainer is required during vacations.
[ترجمه ترگمان]بررسی کنید که آیا اجاره کامل یا یک retainer در طول تعطیلات مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]بررسی کنید که اجاره کامل یا نگهدارنده در طول تعطیلات مورد نیاز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Leigh's retainer as a consultant has supported the space, which held five exhibitions until it closed this fall.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک مشاور از فضا حمایت شده‌اس ...

مترادف retainer

ملازم (اسم)
attendant , retainer , valet , gillie , varlet
گیره (اسم)
pin , bend , retainer , nip , becket , clamp , pincer , cleat , pawl , tach , tache , jaw , detent , dog , trigger , holdfast
مستخدم (اسم)
servant , retainer , concierge , employee , livery servant , serviceman , servitor
حکم نگاهداری و ضبط (اسم)
retainer

معنی retainer در دیکشنری تخصصی

retainer
[حقوق] استخدام وکیل یا مشاور، حق الوکاله یا مشاوره ای که به وکیل یا مشاور دایم پرداخت می شود
[خودرو] واشر نگهدارنده یاتاقان محور چرخ
[نفت] توپک سیمان نگه دار
[نساجی] ماده نگاهدارنده رطوبت

معنی کلمه retainer به انگلیسی

retainer
• person or thing which retains; servant, household employee; initial fee paid in order to obtain services from a professional (such as a lawyer); dental device used to hold teeth in place after straightening (dentistry)
• a retainer is a fee that you pay someone in order to make sure that they will be available to do work for you if you need them to.
• a retainer is also a reduced rent that you pay for a rented room or flat while you are away, in order to make sure that you can use it in the future.
• a servant who has been with one family for a long time can be referred to as a retainer.

retainer را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیده زهرا برقعی
سیم دندان (برای صاف شدن دندان ها)
سپید
حق الوکاله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی retainer
کلمه : retainer
املای فارسی : رتینر
اشتباه تایپی : قثفشهدثق
عکس retainer : در گوگل

آیا معنی retainer مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )