برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1404 100 1

restrict

/riˈstrɪkt/ /rɪˈstrɪkt/

معنی: محدود کردن، منحصرکردن به
معانی دیگر: کرانبند کردن، مرزیدن، در تنگنا قرار دادن

بررسی کلمه restrict

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: restricts, restricting, restricted
• : تعریف: to keep within limits; set bounds to; confine.
مترادف: bound, circumscribe, confine, delimit, limit
مشابه: condition, constrain, constrict, contain, control, cramp, curb, define, demarcate, determine, hem in, hold, immure, muzzle, narrow, pinch, qualify, restrain, tie, trammel

- The university restricts the number of students who may have cars on campus.
[ترجمه ترگمان] این دانشگاه تعداد دانشجویانی که ممکن است در محوطه دانشگاه خودرو داشته باشند را محدود می‌کند
[ترجمه گوگل] این دانشگاه دانشجویان را محدود می کند که ممکن است در محوطه دانشگاه اتومبیل داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Can we restrict our discussion to one topic this evening?
[ترجمه ترگمان] آیا می‌توانیم بحث خود را به یک موضوع در این عصر محدود کنیم؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانیم بحث ما را به یک موضوع محدود کنیم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The captain restricted him to his quarters.
[ترجمه ترگمان] ناخدا او را به مقر خود محدود کرده بود
[ترجمه گوگل] کاپیتان او را به محله اش محدود کرد
[ترجمه شما] ...

واژه restrict در جمله های نمونه

1. We restrict the number of students per class to
[ترجمه ترگمان]ما تعداد دانش آموزان در هر کلاس را محدود می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما تعداد دانش آموزان را در هر کلاس محدود می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Attempts to restrict parking in the city centre have further aggravated the problem of traffic congestion.
[ترجمه ترگمان]تلاش برای محدود کردن پارکینگ در مرکز شهر، مشکل تراکم ترافیک را تشدید کرده‌است
[ترجمه گوگل]تلاش برای محدود کردن پارکینگ در مرکز شهر مشکل مشکل ترافیک را بیشتر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In a move to restrict imports, the government raised custom duties.
[ترجمه ترگمان]در حرکتی برای محدود کردن واردات، دولت عوارض گمرکی را بالا برد
[ترجمه گوگل]دولت به منظور محدود کردن واردات، وظایف سفارشی را افزایش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. If I'm driving, I restrict myself to one glass of wine.
[ترجمه مسعود] من اگر رانندگی کنم به یک لیوان شراب بسنده می کنم.
...

مترادف restrict

محدود کردن (فعل)
curb , demarcate , border , bound , limit , fix , narrow , terminate , determine , define , dam , stint , restrict , confine , delimit , circumscribe , compass , gag , straiten , cramp , delimitate , impale
منحصرکردن به (فعل)
restrict

معنی restrict در دیکشنری تخصصی

restrict
[برق و الکترونیک] محدود کردن
[مهندسی گاز] محدودکردن ، منحصرکردن به
[حقوق] محدود کردن، منحصر کردن، ممنوع کردن، مقید کردن
[ریاضیات] تحدید، محدود شدن، منحصر کردن، محدود کردن، مقید کردن

معنی کلمه restrict به انگلیسی

restrict
• limit, regulate, constrict, curb
• if you restrict something, you put a limit on it to stop it becoming too large.
• to restrict people or animals means to limit their movements or actions.
• if you restrict someone's activities to one thing, you ensure that they can only do or deal with that thing.
• if something is restricted to a particular group, only that group can have it or do it.
• see also restricted.

restrict را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهری نبویان
در تنگنا قرار دادن
ساره
مانع شدن
کاربر آبادیس
محدود کردن
زریناز
حبس کردن
Mohadeseh_sdz
تبعید کردن
The cruel king restricted him to the forest
مهدی باقری
Limit=restrict=constrain=restrain

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی restrict
کلمه : restrict
املای فارسی : رستریکت
اشتباه تایپی : قثسفقهزف
عکس restrict : در گوگل

آیا معنی restrict مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )