برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1405 100 1

response

/rəˈspɑːns/ /rɪˈspɒns/

معنی: جوابگویی، پاسخ، واکنش
معانی دیگر: جواب، پتواز، عکس العمل، (روان شناسی - زیست شناسی - الکترونیک) پاسخ، عمل متقابل، رجوع شود به: responsory، پاسخ به دعا (مثلا: آمین)

بررسی کلمه response

اسم ( noun )
مشتقات: responseless (adj.)
(1) تعریف: the act or process of responding.
مترادف: answer, reply
مشابه: acknowledgment

- The government's response to the problem came too late for many.
[ترجمه ترگمان] واکنش دولت به این مشکل برای بسیاری از مردم بسیار دیر بود
[ترجمه گوگل] پاسخ دولت به این مشکل خیلی دیر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a written or spoken answer; reply.
مترادف: answer, reply
مشابه: acknowledgment, return

- She got a quick response to her letter.
[ترجمه رسول] او جواب کوتاهی به نامه اش داد.
|
[ترجمه ترگمان] سریع جواب نامه‌اش را داد
[ترجمه گوگل] او پاسخ سریع به نامه او را دریافت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It seemed like a neutral question, and he was surprised at the angry response ...

واژه response در جمله های نمونه

1. response latency
نهفتگی پاسخ

2. nastic response
پاسخ تنجشی،واکنش تنجشی

3. a learned response
واکنش اکتسابی

4. a measured response
پاسخ سنجیده

5. a speedy response
پاسخ سریع

6. an expeditious response
پاسخ سریع

7. an unwilling response
پاسخ حاکی از بی‌میلی

8. she gave no response to my question
پاسخی به پرسش من نداد.

9. i opened the door in response to the knock
در پاسخ به ضربه بر در آنرا گشودم.

10. we are anxiously awaiting your response
با اشتیاق آمیخته با نگرانی در انتظار پاسخ شما هستیم.

11. any terrorist act will meet our armed response
هر گونه اقدام تروریستی با واکنش مسلحانه‌ی ما روبرو خواهد شد.

12. His response was full of pretentious nonsense.
[ترجمه ترگمان]جواب او پر از چرندیات پر زرق و برق بود
[ترجمه گوگل]پاسخ او پر از مزخرف وحشتناک بود
[ترجمه شما] ترجم ...

مترادف response

جوابگویی (اسم)
accountability , response , amenability , responsibility
پاسخ (اسم)
response , answer , replication , reply , respond
واکنش (اسم)
response , repercussion , rebound , reaction , reactance , reflex

معنی عبارات مرتبط با response به فارسی

زمان واگنش
واکنش بسامدی
پاسخی پدر خواست که او ترسید
در پاسخ (به)، در واکنش (به)
واکنش طیفی
واکنش گذرا

معنی response در دیکشنری تخصصی

response
[عمران و معماری] پاسخ - واکنش - عکس العمل - اثر - جواب
[برق و الکترونیک] پاسخ 1. بیان کمیتی خروجی قطعه یا سیستم به صورت تابعی از ورودی 2. amplitude - frequency response 3. reply - پاسخ
[صنعت] واکنش ، پاسخ
[ریاضیات] پاسخ، عکس العمل، جواب
[پلیمر] پاسخ
[آمار] تحلیل پاسخ
[آمار] اریبی پاسخ
[برق و الکترونیک] مشخصه پاسخ
[برق و الکترونیک] منحنی پاسخ
[آمار] خطای پاسخ
[برق و الکترونیک] تابع پاسخ
[آمار] مدل پاسخ
[کامپیوتر] مکان جواب
[سینما] تصحیح کننده با انتخاب پاسخ
[برق و الکترونیک] حساسیت پاسخ
[کامپیوتر] پاسخ صوتی .
[برق و الکترونیک] پاسخ تقویت کننده
...

معنی کلمه response به انگلیسی

response
• reply, answer, reaction
• your response to an event, action, or statement is what you do or say as a reaction or reply to it.
• if you do or say something in response to an event, action, or statement, you do it or say it as a reaction or reply to it.
response time
• time it takes for one to respond to a sudden stimulus; period of time between sending a command instruction to a computer and the output of results
response to stress
• reaction to pressure
instant response
• immediate answer, immediate response
spurious response
• equivocal answer, ambiguous reply

response را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sasha
توصیه
یاس
ابهامات
فرانک زارع
in response to
مطابق با
فاطمه
واکنش
ALI
رفتار
samaneh
عکس العمل
Emir
(مهندسی عمران): عکس العمل (در نرم افزارهای تحلیل): پاسخ
مینا عنایتی
واکنش ، پاسخ.
sportwoman
پاسخ
جواب
Fatemeh nasiri
an answer somebody or something
یه بنده خدا
پاسخ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی response
کلمه : response
املای فارسی : رسپانس
اشتباه تایپی : قثسحخدسث
عکس response : در گوگل

آیا معنی response مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )