برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1730 100 1
شبکه مترجمین ایران

renew

/rəˈnuː/ /rɪˈnjuː/

معنی: تکرار کردن، تجدید کردن، نو کردن، بازنو کردن
معانی دیگر: از سرگرفتن، بازآغازیدن، تازه کردن، احیا کردن، (دوباره) پر کردن، فراهم کردن، عوض کردن، درازاندن، دوباره برقرار کردن

بررسی کلمه renew

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: renews, renewing, renewed
(1) تعریف: to restore to original or near-original condition.
مترادف: recondition, rehabilitate, restore
متضاد: deplete, wear out
مشابه: fix, refill, refresh, refurbish, regenerate, renovate, repair, replenish

- The polish will renew the wood.
[ترجمه ترگمان] لهستان بیشه را نوسازی خواهد کرد
[ترجمه گوگل] لهستانی چوب را تجدید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to start again; resume.
مترادف: pick up, resume
مشابه: recommence

- We will renew our efforts.
[ترجمه ترگمان] ما تلاش‌های خود را تجدید خواهیم کرد
[ترجمه گوگل] ما تلاش های ما را تمدید خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to revive or regain (strength or spirits).
مترادف: refresh, rejuvenate, revitalize, revive
مشابه: regenerate, rehabilitate, resuscitate

- The vacation renewed her spirits.
[ترجمه ...

واژه renew در جمله های نمونه

1. to renew one's subscription
آبونمان خود را تجدید کردن

2. to renew water in a tank
مخزن را دوباره پراز آب کردن

3. to renew worn tires
تایرهای فرسوده را عوض کردن

4. parvin was unwilling to rise and renew her hike
پروین تمایلی به برخاستن و از سر گرفتن پیاده‌روی خود نداشت.

5. Quarrels of lovers but renew their love.
[ترجمه ترگمان]عشق عاشقان، اما عشق خود را تجدید می‌کند
[ترجمه گوگل]نزاع از عاشقان، اما عشق آنها را تجدید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We went to renew our monthly season ticket.
[ترجمه ترگمان]ما رفتیم تا بلیط فصل ماهیانه خود را تجدید کنیم
[ترجمه گوگل]ما رفتیم تا بلیط فصل ماهیانه ما را تمدید کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I need to renew my passport this year.
[ترجمه مارال] من نياز دارم كه امسال گذر نامه خود را تمديد كنم.
...

مترادف renew

تکرار کردن (فعل)
reiterate , repeat , replicate , reduplicate , rehearse , frequent , iterate , ingeminate , renew
تجدید کردن (فعل)
furbish , renew , redintegrate , renovate , re-edify
نو کردن (فعل)
renew , renovate
بازنو کردن (فعل)
renew

معنی کلمه renew به انگلیسی

renew
• restore to good condition; restart, resume; refresh, revive; extend for an additional period of time; be restored to good condition; be extended for an additional period of time
• if you renew an activity or relationship, you begin it again.
• when you renew something such as a licence or a contract, you extend the period of time for which it is valid.
• if something that has been destroyed or lost is renewed, it comes again or is replaced.
• see also renewed.
renew an agreement
• make an agreement legitimate again
renew subscription
• subscribe again
renew youth
• restore youth, bring back youth

renew را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الیاس بیات
تمدید کردن
حامد
تمدید (قرارداد)
Renew an agreement = تمدید توافق نامه
الهام قدوسی
احیا کردن
سارافرجپور
احیا کردن نو کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی renew

کلمه : renew
املای فارسی : رنیو
اشتباه تایپی : قثدثص
عکس renew : در گوگل

آیا معنی renew مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )