برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1356 100 1

related to

واژه related to در جمله های نمونه

1. Much of the crime in this area is related to drug abuse.
[ترجمه ترگمان]بخش عمده‌ای از جرم در این منطقه مربوط به سو مصرف مواد مخدر است
[ترجمه گوگل]بیشتر جنایت در این منطقه مربوط به سوء مصرف مواد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. In the future, pay increases will be related to productivity.
[ترجمه ترگمان]در آینده، افزایش حقوق مربوط به بهره‌وری خواهد بود
[ترجمه گوگل]در آینده، افزایش پرداخت ها به بهره وری مرتبط خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Much of the violence is related to drugs and gang warfare.
[ترجمه ترگمان]بخش عمده‌ای از خشونت مربوط به مواد مخدر و جنگ باندها بوده‌است
[ترجمه گوگل]بخش اعظم خشونت مربوط به مبارزه با مواد مخدر و باند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The unemployment figures are not necessarily related to the rise in prices.
[ترجمه ترگمان]ارقام بیکاری ضرورتا مربوط به افزایش قیمت‌ها نیست
[ترجمه گوگل]ارقام بیکاری لزوما مربوط به افزایش قیمت نیست
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه related to به انگلیسی

related to
• related, connected to; feeling sympathy for; identifying with
related to him
• told him, described to him; treated him, acted toward him

related to را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وحيد شاه قلي
وابسته به
فرزاد
مربوط بودن به
Hossein
مربوط به
محدثه فرومدی
مرتبط با، در رابطه با
Nasrin
اشاره داره به

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی related to مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )