برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

reinstate

/ˌriˌɪnˈsteɪt/ /ˌriːɪnˈsteɪt/

معنی: تثبیت کردن، دوباره بر قرار کردن، دوباره گماشتن، از نو به مقام اولیه خود رساندن
معانی دیگر: به مقام (یا شغل یا شهرت) سابق برگرداندن (رجوع شود به: instate بعلاوه ی re-)

بررسی کلمه reinstate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: reinstates, reinstating, reinstated
مشتقات: reinstatement (n.)
• : تعریف: to put back into a former position, condition, or state of effectiveness; reestablish or reinstitute.
متضاد: displace
مشابه: rehabilitate, restore, retrieve, return, revive

- After the investigation turned up no evidence of wrongdoing, she was reinstated as leader of the party.
[ترجمه ترگمان] پس از اینکه تحقیقات هیچ مدرکی دال بر خطاکاری پیدا نکرد، او دوباره به عنوان رهبر حزب منصوب شد
[ترجمه گوگل] پس از انجام تحقیقات، شواهدی از تجاوز به دست نیاورده شد، او به عنوان رهبر حزب بازگفتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه reinstate در جمله های نمونه

1. There have been repeated calls to reinstate the death penalty.
[ترجمه ترگمان]درخواست‌های مکرر برای بازگرداندن مجازات اعدام صورت‌گرفته است
[ترجمه گوگل]تماس های مکرر برای مجازات مجازات اعدام وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The governor is said to have agreed to reinstate five senior workers who were dismissed.
[ترجمه ترگمان]گفته می‌شود که فرماندار با بازگرداندن پنج کارگر ارشد که اخراج شده‌اند موافقت کرده‌است
[ترجمه گوگل]گفته می شود فرماندار موافقت کرده است که پنج کارمند ارشد بازنشسته را بازنشسته کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Threats to reinstate the tax elicited jeer from the Opposition.
[ترجمه ترگمان]تهدید برای بازگرداندن مالیات ناشی از مخالفت با مخالفان است
[ترجمه گوگل]تهدید به بازگرداندن مالیات ناشی از جنجال از مخالفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I came to reinstate two young girls who were dismissed unfairly from my household.
[ترجمه ترگمان]من به این نتیجه رسیدم که دو دختر جوان را به ناحق از خانه من اخراج کرده‌اند ...

مترادف reinstate

تثبیت کردن (فعل)
avouch , stabilize , reinstate , confirm , fixate
دوباره بر قرار کردن (فعل)
reinstate , redintegrate
دوباره گماشتن (فعل)
reinstate , revest
از نو به مقام اولیه خود رساندن (فعل)
reinstate

معنی reinstate در دیکشنری تخصصی

[حقوق] اعاده کردن حیثیت یا اعتبار، بازگرداندن به سمت، شغل، مقام یا وضع سابق، تجدید کردن، انتصاب یا استخدام کردن مجدد شخص برکنار شده یا کارگر اخراج شده، درج کردن مطلب از قلم افتاده، بازگرداندن پرونده به وضع قبل از رد شدن اعاده دادرسی دعوی رد شده

معنی کلمه reinstate به انگلیسی

reinstate
• restore to a former state, return to a previous condition or position
• if you reinstate someone, you give them back a job or position which has been taken from them.
• to reinstate something means to allow it to exist again.

reinstate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مزدک حاتمیان فر
به حالت اولیه برگرداندن
تتتت
دوباره برگرشتن
Na8mare
احیاء مجدد
سعید ترابی
برگرداندان
Mohammad Vahedi
بازگشتن دوباره به جایگاه، مقام،شغل و یا موقعیت خود- انتصاب دوباره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reinstate

کلمه : reinstate
املای فارسی : رینستت
اشتباه تایپی : قثهدسفشفث
عکس reinstate : در گوگل

آیا معنی reinstate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )