برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1470 100 1

reify

/reify/ /reify/

چیزواره کردن، تنمند کردن، حالت مادی دادن، تبدیل بماده کردن، بصورت شیی یا ماده دراوردن، جسمیت دادن به

بررسی کلمه reify

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: reifies, reifying, reified
مشتقات: reification (n.)
• : تعریف: to regard (an abstract idea) as something concrete or material.

واژه reify در جمله های نمونه

1. The problems arise when these are reified as essential attributes of an entire spectrum of cultural form.
[ترجمه ترگمان]این مشکلات زمانی بوجود می‌آیند که این‌ها به عنوان ویژگی‌های اساسی یک طیف کامل از فرم فرهنگی ابژه شده باشند
[ترجمه گوگل]مشکلات زمانی بوجود می آیند که این ویژگی ها به عنوان ویژگی های ضروری طیف گسترده ای از شکل فرهنگی بازتولید شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A reified chocolate bar can also vary in quantity.
[ترجمه ترگمان]یک نوار شکلات reified نیز می‌تواند به مقدار زیادی متفاوت باشد
[ترجمه گوگل]یک نوار شکلات مجلسی نیز می تواند در مقدار متفاوت باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. As with all mere abstractions, we must not reify space.
[ترجمه ترگمان]اما در مورد همه abstractions ما نباید فضا را خالی کنیم
[ترجمه گوگل]همانطور که با تمام انتزاعهای ساده، ما نباید فضا را اصلاح کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It is so difficult not to reify the world, and instead to recognize that I am implicated everywhere and in every impression.
[ترجمه ترگمان ...

معنی کلمه reify به انگلیسی

reify
• demonstrate, make something simple and concrete

reify را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد علی کریمی
تلقی کردن یا به حساب آوردن یک ایده مجرد و انتزاعی به عنوان چیزی واقعی یا مادی
آرام
جان دادن، جان بخشیدن، زنده کردن، صورت واقعی دادن
سهیلا نخعی
عینیت دادن
راضیه موسوی خورشیدی
تعین بخشیدن، متعین کردن، به صورت ملموس و عینی دراوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reify
کلمه : reify
املای فارسی : ریفی
اشتباه تایپی : قثهبغ
عکس reify : در گوگل

آیا معنی reify مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران