برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1359 100 1

regroup

/riˈɡruːp/ /ˌriːˈɡruːp/

دوباره متشکل کردن، دوباره گروه بندی کردن

بررسی کلمه regroup

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: regroups, regrouping, regrouped
(1) تعریف: to form into a group or groups again.
مشابه: rally

(2) تعریف: to assemble again or reorganize, as military forces after a battle.
مشابه: rally

واژه regroup در جمله های نمونه

1. The Russians retreated, needing to regroup their forces.
[ترجمه ترگمان]روس‌ها عقب‌نشینی کردند و نیاز به تجدید قوا داشتند
[ترجمه گوگل]روس ها عقب نشستند، و نیازمند نیروهای خود بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I paused for a minute to regroup.
[ترجمه ترگمان]لحظه‌ای درنگ کردم تا دوباره جمع و جور کنم
[ترجمه گوگل]من برای یک دقیقه متوقف شدم تا گروه بندی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. After its election defeat, the party needs to regroup.
[ترجمه ترگمان]پس از شکست انتخابات، حزب نیاز به تجدید قوا دارد
[ترجمه گوگل]پس از شکست انتخابات، حزب نیاز به گروه بندی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Several of the remaining members may regroup for a new project.
[ترجمه ترگمان]ممکن است چند تن از اعضای باقیمانده برای یک پروژه جدید تجدید قوا کنند
[ترجمه گوگل]تعدادی از اعضای باقی مانده ممکن است برای یک پروژه جدید گروه بندی شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنو ...

معنی کلمه regroup به انگلیسی

regroup
• reorganize in groups; arrange in new groups; rearrange again
• when soldiers regroup or when someone regroups them, they form into an organized group again, in order to continue fighting.

regroup را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
بازسازی، تجدید قوا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی regroup
کلمه : regroup
املای فارسی : رگروپ
اشتباه تایپی : قثلقخعح
عکس regroup : در گوگل

آیا معنی regroup مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )