برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1535 100 1
شبکه مترجمین ایران

register

/ˈredʒəstər/ /ˈredʒɪstə/

معنی: دفتر ثبت، ثبت امار، پیچ دانگ صدا، لیست یا فهرست، دستگاه تعدیل گرما، ثبات، ثبت کردن، نگاشتن، نشان دادن، در دفتر وارد کردن، منطبق کردن
معانی دیگر: نگاشتنامه، صورت اسامی، اثر (ثبت شده)، مدرک، منشی، دبیر، نام نویس، (در کنتور یا صندوق پول فروشگاه ها و غیره) دستگاه ثبت، نگار، ضبط، (در دفتر یا فهرست و غیره) ثبت کردن، نوشتن، به ثبت رساندن، ضبط کردن، نام نویسی کردن، ثبت نام کردن، حاکی بودن، مفهوم داشتن، (نامه را) سفارشی پست کردن، (امریکا) نام نویسی (و ارائه نشانی و غیره جهت اخذ صلاحیت برای شرکت در رای دادن در انتخابات چند سال آینده)، یادداشت، (صدا یا آواز) دانگ، (زبان شناسی) گونه ی کاربردی، (سردسازی یا حرارت ساختمان ها) هواکش، (کامپیوتر) ثبات، اندوختگاه، (فیلم عکاسی - چاپ) تطابق کامل، کاملا مطابق کردن

بررسی کلمه register

اسم ( noun )
(1) تعریف: a book that officially records names, events, or other information.
مترادف: roster
مشابه: catalog

- The desk clerk then asked him to sign the hotel register.
[ترجمه ترگمان] منشی هتل از او خواست که دفتر هتل را امضا کند
[ترجمه گوگل] روحانی سپس از او خواسته است که ثبت نام هتل را امضا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an entry placed in such a book.
مترادف: registration

(3) تعریف: a mechanical device, such as an adding machine, for recording precise quantitative data.

(4) تعریف: a document carried by merchant ships to show their country of origin.

(5) تعریف: a cash register.
مترادف: cash register

- The clerk opened the register, deposited the payment, and gave the customer his change.
[ترجمه لیلا] کارمند دفتر ثبت را باز کرد، پول را پرداخت و پول خرد را به مشتری داد|
...

واژه register در جمله های نمونه

1. a register of births
دفتر ثبت موالید (نگاشتنامه‌ی‌زادها)

2. a register of deeds
ثبت‌کننده‌ی قباله‌ها

3. to register a car
اتومبیل را به ثبت رساندن

4. to register surprise
تعجب از خود نشان دادن

5. a cash register
صندوق (در فروشگاه‌ها و غیره)

6. an employment register
فهرست مشاغل

7. his name didn't register with me
نام او برایم مفهومی نداشت.

8. fourth year students can register first
دانشجویان سال چهارم می‌توانند اول نام نویسی کنند.

9. no qualified student should hesitate to register
هیچ دانشجوی واجد شرایط نباید در نام‌نویسی تردید کند.

10. my wife helps with the kitchen and i help with the cash register
زنم در آشپزخانه کار می‌کند و من صندوق پول‌ها را می‌چرخانم.

11. Many students are not on the electoral register.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از دانشجویان در فهرست انتخاباتی نیستند
[ترجمه گوگل]بسیاری از دانش آموزان در ثبت نام انتخابات نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

مترادف register

دفتر ثبت (اسم)
register
ثبت امار (اسم)
register
پیچ دانگ صدا (اسم)
register
لیست یا فهرست (اسم)
register
دستگاه تعدیل گرما (اسم)
register
ثبات (اسم)
bookkeeper , constancy , recorder , fortitude , stability , stableness , poise , register , consistency , cataloger , cataloguer , fixity , consistence , immutability , grit , indelibility , permanency
ثبت کردن (فعل)
incorporate , score , put , note , record , enter , inscribe , scroll , register , docket
نگاشتن (فعل)
record , pen , register , map
نشان دادن (فعل)
introduce , point , display , represent , run , illustrate , show , index , demonstrate , evince , exert , register , indicate
در دفتر وارد کردن (فعل)
register
منطبق کردن (فعل)
register

معنی عبارات مرتبط با register به فارسی

گنجایش ثبات
درازای ثبات
رجوع شود به: ton
ثبات نشانی
ثبات حسابی
ثبات پایه
ثبات میانگیر
(بازرگانی) تحویل نقدی (پرداخت کل مبلغ در هنگام تحویل کالا) (مخفف آن: .c.o.d)، (در فروشگاه ها و غیره) صندوق (که پول را در آن می گذارند و رسید آن را به همراه کالا به خریدار می دهند)، صندوق پول شمار، ماشین ثبت خرید وفروش روزانه مغازه صندوق خودکاری که پول های دریافت شده راثبت مبکند
(در صدا و آواز) صدای زیر، دامنه ی صداهای زیر
ثبات با خط تاخیری
ثبات تغییر مکان پویا
ثبات معاوضه ای
(صدا و آواز) زیرترین
مطابق، روی هم افتاده
...

معنی register در دیکشنری تخصصی

register
[کامپیوتر] ثبات - ردیفی از فلیپ فلاپ ها که برای ذخیره ی دسته ای از ارقام دودویی به کار می رود. ( نگاه کنید به flip-flop ) . بک فلیپ فلاپ میتواند دو حالت داشته باشد ، از این رو فلیپ فلاپ می توان یک بیت را ذخیره کند. یک ثبات 16 فلیپ فلاپی ، می توان کلمات 16 بیتی را ذخیره کند. - ثبت کردن؛ثبات
[برق و الکترونیک] ثبات 1. مداری که اطلاعات را در قالب دودویی برای پردازش یا انتقال نگه می دارد . مدار فلیپ فلاپ ساده ترین شکل ثبات و همچنین ساده ترین شکل حافظه است. ثباتها مدارهای مهمی در کامپیوتر هستند و می تواند یک یا جند لغت را نگه دارند. 2. در هنرهای گرافیکی و چاپی ، تطبیق دقیق یا روی هم نشاندن یو یا چند تصویر را گویند . در فرایند ساخت مدار چاپی تنظیم دقیق یا قرار دادن خطوط یا الگوهای نازک روی طرف مخالف برد دودو یا روی همه لایه های برد چند لایه . در گیرنده های تلویزیونی به روی هم نشاندن تصاویر سه تفنگ الکترونی رنگی در لامپ تصویر تلویزیون رنگی گفته می شود. - ثبات
[حقوق] ثبت کردن، در دفتر وارد کردن، دفتر ثبت
[ریاضیات] ثبات، حافظه، ثبت نام کردن
[حسابداری] دفتر ثبت کشتی
[برق و الکترونیک] کنترل ثبات کنترل خودکار موقعیت طرح چاپ شده نسبت به نشانه های مرجع یا بعضی قسمتهای دیگر طرح ، مانند آنچه که در کنترل ثبات فتوالکتریک انجام می شود.
[برق و الکترونیک] پرونده ثبات سطح کوچکی از حافظه کامپیوتری که می توان به جای دسترسی تک تک ، به عناصر داده یا ثباتهای متعددی در آن دسترسی داشت.
[برق و الکترونیک] طول ثبات تعداد نویسه هایی که می توانند در رجیستری از کامپیوتر ذخیره شوند.
[برق و الکترونیک] نشانه ...

معنی کلمه register به انگلیسی

register
• list, record; book for maintaining records; style of language used in a particular setting (linguistics); range of possible tones (music); regulator; gauge; temporary storage area within the central processor (computers)
• record, enroll, enter into the official records; have an effect, have influence
• a register is an official list or record of names, objects, events, and so on.
• if you register for something, you put your name on an official list.
• if you register something, you cause information about it to be recorded on an official list.
• when an amount or measurement registers or when something registers it, it is shown on a scale or measuring instrument.
• if you register a feeling or opinion that you have, you make it clear to other people.
• if you register a letter or parcel, you send it by a special form of postal service, for which you pay an extra amount to insure it against not being delivered.
register a birth
• officially record a baby's birth
register a death
• officially report someone's death
register for elections
• place one's name on the voter's list, register oneself as a voter
register of charges
• list of liens imposed on companies (managed by the registrar of companies)
register office
• (british) location where civil marriages are conducted
• in britain, a register office is the same as a registry office.
register reading
• record the reading on a meter (i.e. electric meter, water meter, etc.)
register to vote
• enroll as a voter within a specific district or state
cash register
• ma ...

register را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
(زبان شناسی)سیاق
امیر
تعریف کردن>>برای شناختن دستگاه
someone
working register = ثبات کاری
سانیا
ثبت نام کردن
مرجان میری لواسانی
show
express
ابراز کردن
بیان کردن
اظهار کردن
اظهار داشتن
بروز دادن
. He registered his dissatisfaction with the chef
احسان جهروتی
دخل مغازه
مسعود طلایی
متوجه شدن
...
لیست.فاکتور
ثمین ماهری
در بعضی از متن ها معنای
گونه
سبک و روش
شیوه هم می دهد .
گلی افجه
محضر , دفتر ثبت , registery
Armin
ثبت شدن، ثبت کردن
ashkan
در فروشگاه ها منظور محل ثبت کالاهای خریداری شده،صندوق
مهسا امینی
-در زباشناسی: سیاق کلام یا بافتار موقعیتی
گونه ای از زبان که توسط گروه خاصی از افراد به اشتراک گذاشته میشود که معمولااز واژه ها و ساختارهای گرامری منحصر بفردی که قابل درک برای همان گروه از افراد است،استفاده میشود.
مثلا گفتگوهای پزشکی یا گفتگوهای وکالت.
محمد علی نوروزی
Supply Air Register دریچه هوای ثابت
Paniz124
Noun:
لیست سری مثل لیست خرید یا لیست کلاس
Verb:
نشان دادن اظهار کردن
سحر
قولنامه کردن
مینا سوسوزلو
تعبیر شدن
عاطفه موسوی
گونه ی زبانی (هر صنف گونه ی زبانی مخصوص به خود را دارد )
Shiva_sisi
an officil list of names .etc or a boom that contains this kind of list

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی register

کلمه : register
املای فارسی : رجیستر
اشتباه تایپی : قثلهسفثق
عکس register : در گوگل

آیا معنی register مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )