برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

refine

/rəˈfaɪn/ /rɪˈfaɪn/

معنی: تصفیه کردن، تصحیح کردن، تهذیب کردن، پالودن، خالص کردن، پالاییدن
معانی دیگر: تصفیه کردن یا شدن، پالایش کردن، پالیدن، بیختن، وش کردن، تخلیص کردن، (با: out) صافی کردن، گرفتن، کشیدن، بیرون آوردن (از راه بیختن و غیره)، تزکیه کردن، ادب کردن، تربیت کردن، منزه کردن، پاکاندن، پیراستن، ناب کردن، سره کردن، بهبود بخشیدن، بسامان کردن، اصلاح کردن، ظریف تر و بهتر کردن، بهسازی کردن، پاک شدن

بررسی کلمه refine

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: refines, refining, refined
(1) تعریف: to make pure or fine by removing unwanted elements.
مترادف: purify, rarefy
متضاد: adulterate
مشابه: clarify, clean, cultivate, distill, filter, filtrate, fine, isolate, process, rectify, sift, strain, treat

- Raw cane juice is refined to make sugar.
[ترجمه ترگمان] عصاره نیشکر خام برای تولید شکر تصفیه می‌شود
[ترجمه گوگل] آب نمک خام برای شکر تصفیه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Wheat is refined by removing the natural bran surrounding the kernel.
[ترجمه ترگمان] گندم با پاک کردن سبوس طبیعی اطراف هسته تصفیه می‌شود
[ترجمه گوگل] گندم با برداشتن سبوس طبیعی که اطراف هسته را تصفیه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to bring to a more polished, elegant, or cultured state.
مترادف: cultivate
متضاد: coarsen
مشابه: civilize, cleanse, elevate, ennoble, improve, perfect, polish, purge, purify

- If you want to fit in with her family, you'll have to refine your table manners.
...

واژه refine در جمله های نمونه

1. refine on (or upon) something
(به ویژه جزئیات چیزی را) بهتر کردن،بهبود بخشیدن،بسامان کردن،سامان بخشیدن

2. to refine one's method of analysis
روش تجزیه و تحلیل خود را دقیق‌تر و بهتر کردن

3. she was sent to a special school to refine her taste and manners
او را به مدرسه‌ی ویژه فرستادند تا سلیقه و رفتارش پیراسته شود.

4. a number of oil companies formed a consortium to explore and refine oil
چند شرکت به منظور اکتشاف و پالایش نفت کنسرسیوم تشکیل دادند.

5. They refine sugar using this way.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها با استفاده از این روش شکر را تصفیه می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها شکر را با این روش تصفیه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Their daily work is to refine crude oil.
[ترجمه ترگمان]کار روزانه آن‌ها پالایش نفت خام است
[ترجمه گوگل]کار روزانه آنها برای اصلاح نفت خام است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. You must refine your manners.
[ترجمه ترگمان] تو باید ادب رو اصلاح کنی
[ترجمه گوگل] ...

مترادف refine

تصفیه کردن (فعل)
settle , clean , purify , cleanse , accord , refine , clean up , filter , purge , establish , administer , administrate , rarefy , sublimate , filtrate
تصحیح کردن (فعل)
correct , rectify , refine , red-pencil , emend , emendate
تهذیب کردن (فعل)
refine , edify , regenerate
پالودن (فعل)
purify , refine , filter , strain
خالص کردن (فعل)
purify , refine
پالاییدن (فعل)
refine

معنی عبارات مرتبط با refine به فارسی

(به ویژه جزئیات چیزی را) بهتر کردن، بهبود بخشیدن، بسامان کردن، سامان بخشیدن

معنی refine در دیکشنری تخصصی

refine
[شیمی] تصفیه کردن یا شدن ، پالودن ، پالایش کردن ، پالیدن ، بیختن ، وش کردن ، تخلیص کردن
[مهندسی گاز] تصفیه کردن
[ریاضیات] تظریف کردن، تظریف، دقیق کردن، ظریف کردن، ریز کردن
[آمار] مدل پالاییده

معنی کلمه refine به انگلیسی

refine
• purify, filter, distill; cultivate, civilize, improve one's manners or style
• when a substance is refined, it is made pure by the removal of other substances from it.
• if you refine something such as a theory or an idea, you improve it by making small alterations to it.
• see also refined.
refine on
• perfect, polish, make better
refine upon
• perfect, polish, make better

refine را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
مرور کردن
مهناز
صیقل دادن، جلا دادن
Rx
پالاییدن
ebi
[صنعت]

زُدودن ، حباب‌زُدایی ، حباب زدودن
یسنا نظری پور
واضح یا اصلاح کردن یک نظریه یا روش
Behnam
پالایش کردن.تصفیه کردن.خالص کردن
Amirhossein
بهبود بخشیدن و رفع عیوب
Matin
اصلاح کردن، بهبود بخشیدن
Mohammadreza hoseini manesh
در علم مکانیک در ابعاد گذاری و تلرانس گذاری هندسی زمانیکه بخواهیم یک تلرانس را محدود تر و سختگیرانه اعمال کنیم.اصطلاح refined بکار برده میشود
حسن امامی
تسویه - تصفیه
MehdiFeyzi
شیمی: تصفیه کردن. پالایش کرددن
احمد درفشدار
شفاف سازي
تقی قیصری
تدقیق، غربال کردن، از کل مسأله به جزء آن رسیدن
sarah
شفاف سازی
Sf
تصحیح کردن
نرگس انوری
بی عیب، اصلاح

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی refine

کلمه : refine
املای فارسی : رفین
اشتباه تایپی : قثبهدث
عکس refine : در گوگل

آیا معنی refine مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )