برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1642 100 1
شبکه مترجمین ایران

recurrent

/rɪˈkɜːrənt/ /rɪˈkʌrənt/

معنی: عود کننده، راجعه، بازگشت کننده، برگردنده، باز رخدادگر
معانی دیگر: متناوب، پستامند، پستایی، بازگشتی، مکرر، تکراری

بررسی کلمه recurrent

صفت ( adjective )
مشتقات: recurrently (adv.)
(1) تعریف: happening or occurring again or repeatedly.
مترادف: recurring, repeated
مشابه: chronic, continual, cyclical, frequent, periodic, periodical, perpetual, persistent, regular

- The child has had recurrent infections of the ear.
[ترجمه ترگمان] کودک دارای عفونت‌های مکرر در گوش است
[ترجمه گوگل] کودک دارای عود مجدد گوش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: returning to one's mind or attention.
مشابه: haunting, insistent, renewing, resurfacing

واژه recurrent در جمله های نمونه

1. I have a recurrent dream that I've turned into an elephant.
[ترجمه ترگمان]چند بار خواب دیدم که تبدیل به یک فیل شدم
[ترجمه گوگل]من یک رویکرد مجدد دارم که به یک فیل تبدیل شده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Recurrent dreams are not necessarily indicative of psychological problems.
[ترجمه ترگمان]رویاهای شیرین لزوما نشان‌دهنده مشکلات روانی نیستند
[ترجمه گوگل]رویاهای مجدد لزوما نشان دهنده مشکلات روحی نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The theme of creation is a recurrent motif in Celtic mythology.
[ترجمه ترگمان]موضوع خلق یک نقش و نگار بازگشتی در اساطیر سلتی است
[ترجمه گوگل]موضوع ایجاد یک موتیف عریض در اساطیر سلتی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Race is a recurrent theme in the work.
[ترجمه ترگمان]مسابقه یک موضوع تکراری در کار است
[ترجمه گوگل]مسابقه یک موضوع مکرر در کار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف recurrent

عود کننده (صفت)
regressive , reboant , recurrent , recrudescent
راجعه (صفت)
revolving , recurrent
بازگشت کننده (صفت)
recurrent
برگردنده (صفت)
recurrent
باز رخدادگر (صفت)
recurrent

معنی recurrent در دیکشنری تخصصی

recurrent
[زمین شناسی] متناوب، بازگشتی، مکرر، تکراری، بازگشت کننده - به ارگانیسم یا گروهی از ارگانیسم ها گویند که در یک ناحیه ای که از آن قبلا بیرون رانده شده بودند، مجددا ظاهر می شوند. مثلا فسیل حاضر در دو واحد سنگی که توسط واحد یا واحدهایی از هم جدا شده اند که در آن واحدهای جداکننده، فسیل غایب است.
[ریاضیات] بازگشتی، بازگردنده، رکوران، برگشتی، متناوب، تراجعی
[آمار] پیشامد بازگردنده
[زمین شناسی] چین خوردگی بازگشتی - یک نوع چین خودرگی که از تغییر شکل دوره ای یا فرونشست دوره ای حاصل می شود و توسط نازک شدن یا از بین رفتن سازندها در ستیغ برآمدگی ها تشخیص داده می شود. - مقایسه شود با: supratenuous fold. مترادف: چین خوردگی تجدید شده
[ریاضیات] کسر متناوب
[ریاضیات] زنجیر مارکوف بازگشتی
[آمار] زنجیر مارکوف بازگشتی
[ریاضیات] دنباله ی بازگشتی
[آمار] دنباله بازگشتی
[آمار] وضعیت بازگردنده
[ریاضیات] متناوب مرکب
[ریاضیات] برگشت پذیر تهی، بازگشتی-پوچ
[ریاضیات] بازگشتی مثبت
...

معنی کلمه recurrent به انگلیسی

recurrent
• happening again, recurring, repeated, reappearing
• recurrent means the same as recurring; a formal word.
recurrent expenditure
• expense that occurs repeatedly

recurrent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملیحه رضایی
مکرر
فرهاد سليمان‌نژاد
تكرارشونده
سید وحید طباطباییان
بازرخ نمودنی
محمد مهدی راینی
در علوم هوش مصنوعی به معنی (بازگشتی) می باشد
فاطمه ناصری
recurrent neural networks
شبکه های عصبی بازگشتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی recurrent

کلمه : recurrent
املای فارسی : رکوررنت
اشتباه تایپی : قثزعققثدف
عکس recurrent : در گوگل

آیا معنی recurrent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )