برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1730 100 1
شبکه مترجمین ایران

recoil

/riˌkɔɪl/ /rɪˈkoɪl/

معنی: واکنش داشتن بر، پس زدن، بحال خود برگشتن، پس نشستن، لگد کردن، عقب نشستن، فنری بودن، بحال نخستین برگشتن
معانی دیگر: پس رفتن، (خود را) پس کشیدن، یکه خوردن، واخوردن، پس افتادن، به عقب افتادن، (سلاح آتشین) لگد زدن، (با : on یا upon ) به جای نخست بازگشتن (مانند فنر رها شده)، پس جهیدن، عقب نشینی کردن، پسروی کردن، پس جهش، یکه خوری، عودکردن، با on و upon واکنش داشتن بر

بررسی کلمه recoil

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: recoils, recoiling, recoiled
(1) تعریف: to draw or start back, as in disgust or horror.
مترادف: shrink
مشابه: flinch, quail, react, retreat, shy, start, startle, wince, withdraw

(2) تعریف: to move sharply in the opposite direction from an expended force, as a rifle moves against one's shoulder when fired.
مترادف: kick
مشابه: bounce, jump, spring

(3) تعریف: to cause damage by an unexpected return of negative effect.
مترادف: backfire
مشابه: backlash, boomerang, react, redound

- The criticism recoiled against the critics.
[ترجمه ترگمان] انتقاد از منتقدان به قهقرا رفت
[ترجمه گوگل] این انتقادات علیه منتقدان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: the movement that is an object's reaction to its own action, such as the kick of a firearm.
مترادف: kick
مشابه: backlash, flinch, kickback, reaction

(2) تعریف: the act or an instance of recoiling.
مترادف: shy
مشابه: backlash, bounce, flinch, jump, reaction, spring

واژه recoil در جمله های نمونه

1. The recoil of the gun sent him flying backwards.
[ترجمه ترگمان]عقب کشیدن تفنگ او را به عقب می‌راند
[ترجمه گوگل]تفنگ تفنگ او را به عقب فرستاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Many people recoil with horror when they see a big spider like this.
[ترجمه باقر یلوه] خیلی از آدمها وقتی یک عنکبوت بزرگ را مثل این یکی می بینند با وحشت عقب میرن
|
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم هنگام دیدن یک عنکبوت بزرگ با وحشت عقب‌نشینی می‌کنند
[ترجمه گوگل]زمانی که آنها عنکبوت بزرگ را دیدند بسیاری از مردم با ترس و وحشت می میرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She felt him recoil from her, frightened.
[ترجمه ترگمان]احساس کرد که از ترس و وحشت خود را عقب می‌کشد
[ترجمه گوگل]او احساس کرد او از او رد می شود، ترسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We rec ...

مترادف recoil

واکنش داشتن بر (اسم)
recoil
پس زدن (فعل)
backlash , recoil , eject , kickback , rebut , draw back , rebound , set back , hang off , push back
بحال خود برگشتن (فعل)
recoil
پس نشستن (فعل)
recoil
لگد کردن (فعل)
recoil , tread
عقب نشستن (فعل)
recoil , withdraw , retreat
فنری بودن (فعل)
recoil
بحال نخستین برگشتن (فعل)
recoil , relapse

معنی recoil در دیکشنری تخصصی

recoil
[برق و الکترونیک] پس زنی ، به جای خود برگشتن
[ریاضیات] عقب نشینی

معنی کلمه recoil به انگلیسی

recoil
• backlash, kickback, rebound; wince, flinch
• rebound, kick back; flinch, wince, flinch, draw back
• if you recoil from something, you feel afraid or disgusted by it.
• you also say that someone recoils when they move part of their body away from something because it gives them an unpleasant feeling.

recoil را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرش
در مهندسی پلیمر یعنی : ضدمارپیچ ، تمایل زنجیر برای خارج شدن از حالت مارپیچی
Arash
لگد تفنگ
آرش اکبری
لگد تفنگ
یوسف صابری
خودرا عقب کشیدن از چیزی بد
MohHoVN
جا خوردن
ماریا
کناره گیری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی recoil

کلمه : recoil
املای فارسی : رکیل
اشتباه تایپی : قثزخهم
عکس recoil : در گوگل

آیا معنی recoil مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )