برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

raised

/ˈreɪzd/ /reɪzd/

معنی: منتصب
معانی دیگر: برجسته، برجسته کاری شده، دارای نقش برجسته، (پارچه) خواب دار، پرزدار، ورامده

بررسی کلمه raised

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having a surface design in relief; embossed.

(2) تعریف: of baked goods, leavened with yeast or other ferment rather than baking powder or soda.

واژه raised در جمله های نمونه

1. christ raised him from the dead
عیسی او را از عالم مردگان برخیزاند.

2. fame raised him to the skies
شهرت او را به عرش رساند.

3. he raised his cup and said "cheers!"
او گیلاس خود را بلند کرد و گفت: ((به سلامتی‌!))

4. he raised his hand and frowned at his watch
دست خود را بالا آورد و با اخم به ساعتش نگاه کرد.

5. hossein raised the glass to his mouth and tossed the lemonade off
حسین لیوان را به دهان برد و لیموناد را فرو داد.

6. i raised my hat
کلاه خود را بلند کردم (برداشتم و گذاشتم)

7. i raised the old man from the ground
پیرمرد را از زمین بلند کردم.

8. pari raised the lid of the box
پری در جعبه را بلند کرد.

9. she raised a few important issues
او چند مطلب مهم را پیش کشید.

10. she raised her hand up to fend branches from her eyes
دستش را بلند کرد تا شاخه‌ها را از جلوی چشمان خود کنار بزند.

11. they raised a howl over high taxes
آنها از مالیات‌های سنگین دادشان بلند شده بود.

12. they raised a monument in his honor
...

مترادف raised

منتصب (صفت)
appointed , raised , setup

معنی عبارات مرتبط با raised به فارسی

بپایه مترانی رسیده
حروف برجسته برای کوران
ترقی کرده در اثر مساعی خود، خود پرورده، خود ساخته

معنی کلمه raised به انگلیسی

raised
• elevated, lifted; projecting, bulging outward
• a flat object or area that is raised is higher than its surrounding surface.
raised an eyebrow
• lifted an eyebrow in an expression of surprise or disapproval
raised an objection
• voiced his objection, said his opinion against the matter at hand, verbally expressed his dissatisfaction
raised hands
• lifted hands; lifting of one's hands as a sign of blessing and respect
raised hell
• raise cain, create a disturbance (slang)
raised his hand
• lifted his hand, hit, beat
raised his leg
• lifted his leg
raised his voice
• increased the intensity of his voice, made his voice louder
raised its head
• appeared again after a period of absence
raised the anchor
• lifted the anchor in preparation for sailing
raised the issue
• presented the matter for consideration
raised the morale
• increased the level of confidence and enthusiasm
raised the price
• increased the price, made more expensive
raised to a power
• multiplication of a number by itself (mathematics)
raised to the purple
• rise to the rank of cardinal
raised up
• lifted, elevated, hoisted

raised را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پروین ایمانی
اقامه کردن(دعوا)
عبدالحسین انتخابی
موضوعاتی که از نتیجه و بررسی مسائلی هایلایت و برجسته شده
پوریا
مطرح
لیلا
بزرگ‌شدن
Grow up
فرزانه
مطرح است(حقوق)
صالحی
raised beds
(کشاورزی) بسترهای مرتفع
sara
برجستگی
A.m.z
بزرگ شدن
مهدی
بالاتر
علی اصغر سلحشور
بلند و مرتفع
امیر
جمع آوری شده
n.shirmohammadiyan
بالا بردن (صدا )
Mahsa
(حقوق) مطرح شده
m.javid
شدت یافته
تشدید شده
زهرا خوانساری
برجسته ، برآمده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی raised

کلمه : raised
املای فارسی : رسد
اشتباه تایپی : قشهسثی
عکس raised : در گوگل

آیا معنی raised مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )