برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

radial

/ˈreɪdiəl/ /ˈreɪdɪəl/

معنی: محوری، شعاعی، پرتوی
معانی دیگر: تابه ای، رخشی، پرتاوی، رادیال، برون پخشگر (مانند نوری که از مرکز به اطراف پخش شود)، دور تاب، گرد تاب (مانند شعاع های دایره )، رخش سانه، (کالبد شناسی) وابسته به دست از آرنج تا مچ، زندی، ساعدی، دارای اجزا یا اندام پخش شونده به اطراف، مربوط به رادیو، تابشی

بررسی کلمه radial

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or pertaining to a radius.

- the circle's radial length
[ترجمه ترگمان] طول شعاعی دایره
[ترجمه گوگل] طول شعاعی دایره است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: positioned, occurring, or moving along a radius.

- radial air channels
[ترجمه ترگمان] کانال‌های هوایی شعاعی
[ترجمه گوگل] کانال های شعاعی هوا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- radial acceleration
[ترجمه ترگمان] شتاب شعاعی
[ترجمه گوگل] شتاب شعاعی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: characterized by or having the parts leading out from a central point like rays or radii.
مشابه: radiate

- the radial arms of a starfish
[ترجمه ترگمان] بازو ...

واژه radial در جمله های نمونه

1. radial artery
سرخرگ زبر زندی

2. the radial pattern of hammadan's main square
طرح شعاع‌مانند خیابان‌های میدان اصلی همدان

3. the radial spokes of a bicycles wheels
اسپوک‌های پرتاوی چرخ‌های دوچرخه

4. This car is fitted with radial tyres.
[ترجمه ترگمان]این خودرو با لاستیک‌های شعاعی نصب شده‌است
[ترجمه گوگل]این ماشین با لاستیک های شعاعی نصب شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Radial tires grip the road well.
[ترجمه ترگمان]تایرها جاده را به خوبی فشار می‌دهند
[ترجمه گوگل]لاستیکهای رادیال به خوبی جاده را دربر میگیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The white marble floors were inlaid in a radial pattern of brass.
[ترجمه ترگمان]کف مرمر سفید با یک الگوی شعاعی از برنج تزیین شده بود
[ترجمه گوگل]کفهای سنگ مرمر سفید در یک الگوی پرتوی برنجی قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف radial

محوری (صفت)
axial , pivotal , radial , stalky , rotate
شعاعی (صفت)
radiant , radial
پرتوی (صفت)
radial

معنی عبارات مرتبط با radial به فارسی

شریان زند اصلی، سرخرگ زندزبزین
(مکانیک)موتور شعاعی، موتور چرخی، موتور پرتاوی
پی زندزبزین، عصب زنداعلی
اره ی چرخان، اره ی گرد و بازویی، اره ی رادیال
(اتومبیل) تایر رادیال، تایر پرتاوی

معنی radial در دیکشنری تخصصی

radial
[شیمی] شعاعی
[عمران و معماری] شعاعی
[برق و الکترونیک] رادیال یکی از چند خطوط شعاعی موقعیت که با دستگاههای ناوبری رادیویی زاویه ای تعیین می شود و بر حسب زاویه و ( معمولاً مغناطیسی ) تمام نقاط روی آن خط از دستگاه مشخص می شود . - شعاعی ، پرتویی
[مهندسی گاز] شعاعی
[زمین شناسی] شعاعی - در عکاسی، خط یا مسیری از مرکز (نقطه اصلی، هم مرکز، پایین ترین نقطه، یا مرکز جانشینی) تا هر نقطه روی یک عکس. - در گیاه شناسی، مرتبط با اشکال trilete-spore به صورت محدود همراه با بازوهای laesura. - در دیرینه شناسی، صفت: متعلق به یا در جهت شعاع یک خارپوست. ب- مترادف آمبولاسرال؛ به عنوان مثال اشاره به موقعیت خط امتدادیافته از دهانه جانشین شده به شکل مرکزی تا عضو دور از دهانی هر آمبولاسروم یک بلاستویید. ج- هدایت شده به سمت خارج از مرکز ناف یک آمونویید و با زاویه قائمه با محور پیچش و رشد؛ متقاطع. د- به ریزساختار پوسته های فرامینیفری شفاف آهکی مرکب از بلورهای کلسیت یا آراگونیت با محورهای c عمود بر سطح گفته می شود که بین نیکل های متقاطع یک مقطع سیاه با حلقه های متحدالمرکز تطابق رنگی یک شکل تداخلی منفی تک محوری نشان داده می شود. اسم: یک صفحه شعاعی با تمامی ساختارهای ایجادشده توسط آن. - در فسیل شناسی، الف- صفحه شعاعی یک لاله وش. ب- استخوان آغازین روی شعاع (شست) سمت مچ تتراپودهای اولیه.
[ریاضیات] شعاعی
[عمران و معماری] شتاب شعاعی - شتاب مرکزی
[ریاضیات] شتاب شعاعی
[عمران و معماری] بازوی شعاعی
[زمین شناسی] کانال شعاعی - در فسیل شناسی، الف- لوله امتدادیافته به صورت شعاعی از کانال حلقوی زیر یا در طول آمبولاسرام یک خارپوست.این لوله در انتهای بیرونی آن بسته می شود و ردیفی از پودیوم ها را ایجاد می کند.سیستم آمبولاسرال خارپوستان دارای پنج کانال شعاعی است. ب- یکی از کانال های کوچک متعدد ، ردیف شده با کوانوسیت ها ، شعاعی ...

معنی کلمه radial به انگلیسی

radial
• arranged in rays, arranged as spokes radiating from a central point
• radial is used to describe things that form the kind of pattern that you get when straight lines are drawn from the centre of a circle to a number of points round the edge.
• a radial is a tyre which is strengthened on the inside by cords that point towards the centre of the wheel. radials look softer and are less likely to skid than other tyres.
radial component
• tangential component
radial mounting
• adding from the rear side
radial tyre
• tires reinforced with steel cords

radial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد مهرآرا
پرتو
فرهاد مهرآرا
رشته پرتوهایی که از مرکز به اطراف دایره وار می تابند
رشته ها و خطوطی که مانند ریشه درختان به اطراف دایره وار ختم می شوند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی radial

کلمه : radial
املای فارسی : رادیال
اشتباه تایپی : قشیهشم
عکس radial : در گوگل

آیا معنی radial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )