برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1615 100 1
شبکه مترجمین ایران

raddled

/ˈrædl̩d/ /ˈrædl̩d/

شکسته شده، پوشیده شده، اشتباه شده

واژه raddled در جمله های نمونه

1. Her face in the mirror looked raddled, eyes wild and angry and pained, mouth set.
[ترجمه ترگمان]صورت او در آینه به رنگ پوشیده شده بود، چشم‌هایش وحشی و خشمگین بود و دهانش مثل گچ سفید شده بود
[ترجمه گوگل]چهره اش در آینه به نظر می رسید، چشم های وحشی و عصبانی و تیره، تنظیم دهان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He has got a raddled radio.
[ترجمه ترگمان]اون یه رادیوی raddled داره
[ترجمه گوگل]او یک رادیو رادیویی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He makes a living ghostwriting the autobiographies of raddled showbiz veterans.
[ترجمه ترگمان]او در زندگی کهنه سربازان قدیمی raddled زندگی می‌کند
[ترجمه گوگل]او زندگینامههای زندگی را از جانب سربازان اسباب بازی را به نمایش می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Miss Jarman stood back, a slight smile on her raddled face.
[ترجمه ترگمان]خانم Jarman در حالی که لبخند کم‌رنگی بر چهره raddled نقش بسته بود، ایستاده بود
[ترجمه گوگل]خانم جارمن ایستاد، لبخندی خفیف بر روی صورتش زد
...

raddled را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی raddled

کلمه : raddled
املای فارسی : رددلد
اشتباه تایپی : قشییمثی
عکس raddled : در گوگل

آیا معنی raddled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )