برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1617 100 1
شبکه مترجمین ایران

radar

/ˈreɪˌdɑːr/ /ˈreɪdɑː/

معنی: رادار
معانی دیگر: (مخفف: radio detecting and ranging) رادار

بررسی کلمه radar

اسم ( noun )
(1) تعریف: a means of discovering the position, range, and velocity of distant objects by timing the return of high frequency radio waves bounced off their surfaces and analyzing the direction of this return.

(2) تعریف: the equipment used in such detection and analysis.

واژه radar در جمله های نمونه

1. radar stations are monitoring all our heavy bombers
ایستگاه‌های رادار همه‌ی بمب افکن‌های سنگین ما را کنترل می‌کنند.

2. this radar can pinpoint the position of an aircraft
این رادار می‌تواند جای هواپیما را دقیقا معلوم کند.

3. they were pioneers in the development of radar
آنان در ایجاد رادار پیشتاز بودند.

4. it was a perfect hit and destroyed the enemy's radar
هدفگیری کاملا دقیقی بود و رادارهای دشمن را نابود کرد.

5. This radar is operated by an electronic pulse.
[ترجمه ترگمان]این رادار توسط یک پالس الکترونیکی اداره می‌شود
[ترجمه گوگل]این رادار توسط یک پالس الکترونیکی اداره می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The coastline can now be monitored by radar.
[ترجمه ترگمان]این خط ساحلی اکنون می‌تواند توسط رادار نظارت شود
[ترجمه گوگل]خط ساحلی هم اکنون توسط رادار کنترل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The aircraft is designed to be invisible to radar.
[ترجمه ترگمان]این هواپیما برای نامریی شدن طراحی شده‌است ...

مترادف radar

رادار (اسم)
radar

معنی عبارات مرتبط با radar به فارسی

شاخک رادار، فک رادار، (دریانوردی) راهنمای رادار
رادار تپی، تپ رادار

معنی radar در دیکشنری تخصصی

radar
[برق و الکترونیک] ردیاب ، رادار
[زمین شناسی] رادار ، مسافت یاب و ردیاب رادیویی، آشار کننده رادیویی و فاصله یاب
[آب و خاک] رادار
[برق و الکترونیک] رادار سیستمی بر اساس انرژِ RF ارسال شده و بازتابیده برای آشکار سازی و پیدا کردن موقعیت اجسام که فاصله یا ارتفاع را اندازه می گیرد ، در ناوبری ، مان یابی و بمباران به کار می رود . در آشکار سازی و فاصله یابی ، فاصله زمانی بین ارسال انرژی و دریافت انرژی بازتابیده ، فاصله جسم را در مسیر باریکه ی ارسال تعیین می کند . در رادارهای اولیه انرژی ارسال شده راهنمای پاسخ دهنده ای را که سیگنالهای کاملاً جدیدی را به دستگاه رادار باز می فرستاد تحریک می کرد.
[برق و الکترونیک] ارتفاع سنج راداری ، ارتفاع سنج پالسی ارتفاع سنج رادیویی مورد استفاده در هواپیماهابرای مشخص کردن دقیق ارتفاع مطلق در ارتفاعهای بالاتر از 1/524 کیلو متر یا 5000 فوت که حد نهایی ارتفاع سنجهای راداری FM است تجهیزات راداری نوع پالسی ، پالسی مستقیم رو به پایین می فرستد و زمان کل حرکت ان تا سطح و برگحشت به هواپیما را اندازه میگیرد . کمترین ارتفاع مفید آن 250 فیت ( 76/2متر ) است .
[برق و الکترونیک] ارتفاع راداری ، ارتفاع رادیویی ارتفاع مطلقی که با ارتفاع سنج داداری تعیین می شود .
[برق و الکترونیک] ستاره شناسی راداری مطالعه اجسام آسمانی و جو زمین با روشهای راداری که شامل ردیابی شهاب سنگها و بازتاب پالسهای رادار از ماه و سیاره ها است .
[برق و الکترونیک] راهنمای ر ...

معنی کلمه radar به انگلیسی

radar
• system for locating objects by sending radio waves and recording their echoes
• radar is a way of using radio signals to discover the position or speed of objects such as aircraft or ships when they cannot be seen.
radar absorbent material
• ram, material that changes radar waves into small electromagnetic fields and reduces the radar image
radar camouflage
• covering for a combat vehicle or weapon that makes it undetectable by radar
radar control
• monitoring flight patterns by radar, monitoring of rockets and other weaponry by means of radar
radar cross section
• rcs, unique "signature" of an object created by the radar waves reflected from the object to the antenna (influenced by the shape of the object and the material it is made from)
radar decoy
• object used to create a false radar contact
radar intercept officer
• rio, officer that operates radar detectors in american air force planes (sits in the rear of the plane)
radar operator
• one who operates radar equipment
radar proof
• cannot be detected by radar
radar range
• range in which a radar receiver is effective
radar reconnaissance
• patrol using radar in order to collect intelligence on enemy activity and terrain conditions
radar screen
• screen which displays information gathered by radar
radar signature
• unique "fingerprint" of an object created by radar waves that are reflected from ...

radar را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
سرنام واژهای :radio →detection← and ranging
لیلی موسوی
to stay under the radar : توجه کسی را به خود جلب نکردن، انجام کاری مخفیانه و بدون جلب توجه
علی قطبی
رادار
محمد دهقان
برجسته کردن
برجسته نشان دادن
نشان دادن
نمایش دادن
معرفی کردن
هایلایت کردن
به چشم آمدن
توجه کسی را جلب کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی radar

کلمه : radar
املای فارسی : رادار
اشتباه تایپی : قشیشق
عکس radar : در گوگل

آیا معنی radar مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )