برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1616 100 1
شبکه مترجمین ایران

racked


System.String[]

واژه racked در جمله های نمونه

1. she racked up my car
ماشینم را خرد کرد.

2. a body racked by pain
بدنی که درد آن را شکنجه می‌دهد

3. she was racked by jealousy
حسادت او را رنج می‌داد.

4. they whipped and racked prisoners
زندانیان را شلاق می‌زدند و بدنشان را می‌کشیدند.

مترادف racked

متصلب (صفت)
blistered , racked , tortured

معنی کلمه racked به انگلیسی

racked
• in pain, tortured, tormented
racked by
• tormented by -, tortured by -
racked his brains
• thought really hard, tried very hard to remember something, he strained to solve some problem
racked with
• suffering from, tormented by

racked را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی racked
کلمه : racked
املای فارسی : رککد
اشتباه تایپی : قشزنثی
عکس racked : در گوگل

آیا معنی racked مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )