برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

Rooted

/ˈruːtəd/ /ˈruːtɪd/

ریشه دار، ریشه کرده، جایگیر شده، عمیق

واژه Rooted در جمله های نمونه

1. fear rooted her to the spot
ترس او را در جای خود میخ‌کوب کرد.

2. i rooted through the garbage in order to find the ring
برای یافتن انگشتر خاکروبه‌ها را زیرو رو کردم.

3. her story is rooted in reality
داستان او برپایه‌ی واقعیات است.

4. She was rooted to her seat because she was afraid to speak in front of a large group.
[ترجمه mamood] او(زن)سر جایش دوخته(میخکوب)شده بود،چون او از صحبت کردن جلوی یک گروه بزرگ،واهمه داشت.
|
[ترجمه ترگمان]او به صندلی‌اش تکیه داده بود، چون می‌ترسید در مقابل یک گروه بزرگ حرف بزند
[ترجمه گوگل]او به صندلی اش ریشه داشت چون او از جلوی یک گروه بزرگ می ترسید صحبت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They rooted out all the dead plants.
[ترجمه ترگمان]همه گیاهان مرده را ریشه‌کن کردند
[ترجمه گوگل]آنها تمام گیاهان مرده را ریشه کن کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی عبارات مرتبط با Rooted به فارسی

(دارای ریشه های ژرف) ژرف ریشه، ریشه دار، دیرینه، سرسخت، دیرمرگ، ژرف، نهفت، ریشه کرده، عمیق ریشه کرده

معنی کلمه Rooted به انگلیسی

rooted
• having roots; fixed in place, firmly set in place; spellbound, fascinated; (slang) very tired, exhausted; frustrated (slang)
• if one thing is rooted in another, it is strongly influenced by that thing or has developed from it.
• a rooted opinion is a firm one that is unlikely to change.
deep rooted
• deep seated, firmly fixed, anchored
• an idea or feeling that is deep-rooted or deeply rooted is so firmly fixed in a person or a society that it is difficult to change or remove.

Rooted را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

T
ریشه داشتن
M
نشعت گرفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rooted

کلمه : rooted
املای فارسی : روتد
اشتباه تایپی : قخخفثی
عکس rooted : در گوگل

آیا معنی Rooted مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )