برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1732 100 1
شبکه مترجمین ایران

Rock

/ˈrɑːk/ /rɒk/

معنی: تخته سنگ، سنگ، صخره، تکان، تخته سنگ یا صخره، سنگ خاره، جنبش، جنباندن، تکان نوسانی دادن
معانی دیگر: پاره سنگ، قلوه سنگ، سنگ پاره، (هرچیز محکم و صخره مانند) پایه، پناه، (معمولا جمع) تباهی، نابودی، سبب تباهی، تباهگر، (انگلیس) رجوع شود به: rock candy، (خودمانی) الماس، جواهر، (مثل گهواره یا صندلی تکانشی) پس و پیش رفتن، جنبیدن، بشولاندن، لاندن، تکان دادن، به لرزه درآوردن، لرزاندن، یکه خوردن، (کان طلا و غیره - شن یا ریگ را) در لاوک شستن، در لاوک جنباندن، مرتعش بودن، لرزیدن، لرزش، جنبانش، حرکت پس و پیش، حرکت جنبانشی، رجوع شود به: rock-and-roll، (موسیقی) راک، نوسان کردن

بررسی کلمه Rock

اسم ( noun )
مشتقات: rockless (adj.), rocklike (adj.)
عبارات: on the rocks
(1) تعریف: a large mass of hard mineral matter that lies under the earth's soil or forms a cliff, mountain, or the like.
مترادف: bedrock, stone
مشابه: adamant, pitch

(2) تعریف: a piece of such matter, such as a boulder, stone, or pebble.
مترادف: boulder, monolith, pebble, stone

(3) تعریف: a person or thing that provides support or acts as a strong foundation.
مشابه: mainstay, mooring, pillar

(4) تعریف: a diamond or other gem.
مترادف: diamond, gemstone, precious stone, stone
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: rocks, rocking, rocked
(1) تعریف: to sway strongly back and forth or from side to side.
مترادف: pitch, roll, sway, wobble
مشابه: jerk, lurch, quake, seesaw, shake, swing, toss, turn, waver

(2) تعریف: to move back and forth in a rocking chair.

(3) تعریف: to play, listen to, or dance to rock music.
مشابه: boogie, dance, jam, jive, swing
فعل گذرا ( transitive verb )
عبارات: rock the boat
(1) تعریف: to cause to move back and forth or from side to side, esp. with a gentle mo ...

واژه Rock در جمله های نمونه

1. rock the baby in he cradle
بچه را در گهواره‌اش بجنبان.

2. rock a baby to sleep
با تکان دادن بچه را خواب کردن

3. rock the boat
(عامیانه) وضع موجود را به هم زدن،دردسر ایجاد کردن

4. rock the boat
وضع را به هم زدن،اغتشاش ایجاد کردن

5. ancient rock drawings of amazing perfection and complexity
نقاشی‌های باستانی بر روی سنگ که از نظر خوبی و پیچیدگی شگفت انگیز است

6. beautiful rock formations in underground caves
اشکال زیبای سنگ در غارهای زیرزمینی

7. crushed rock
سنگ خرد شده

8. eruptive rock
سنگ آتشفشانی

9. foliaceous rock formations
ساختارهای سنگی برگ‌برگ

10. inferior rock strata
لایه‌های زیرین سنگی

11. massive rock formations
ریختارهای سنگی هم‌ساخت

12. pervious rock
سنگ نفوذپذیر

13. table rock
تخت سنگ،تخته سنگ

14. a jagged rock
صخره‌ی پر تیز گوشه

...

مترادف Rock

تخته سنگ (اسم)
slate , rock , crag , boulder , slab , bowlder , cliff
سنگ (اسم)
stone , rock , boulder , calculus , flagstone
صخره (اسم)
rock , cliff , roach
تکان (اسم)
stroke , move , movement , motion , hustle , shake , shock , rock , wag , jerk , jostle , jar , convulsion , tremor , jolt , tremour
تخته سنگ یا صخره (اسم)
rock
سنگ خاره (اسم)
rock
جنبش (اسم)
cause , action , stir , move , movement , motion , travel , jiggle , vibration , commotion , inanition , bustle , rock , flicker , locomotion , jar , heartbeat , tremor , libration , tremour , vibratility
جنباندن (فعل)
shake , waggle , bestir , rock , wag , wigwag
تکان نوسانی دادن (فعل)
rock

معنی عبارات مرتبط با Rock به فارسی

رجوع شود به: rock-and-roll
با تکان دادن بچه را خواب کردن
(نوعی موسیقی مردمی امریکا که از موسیقی blues ناشی شده) راک اند رول، roll'n'rock رقص راک اندرول، رقص بحنبان و بچرخان
ویسکی چاودار
(جانور شناسی) سنگ ماهی (ماهی آب شیرین: ambloplites rupestris - بومی شرق امریکای شمالی)
زیرترین، کمترین، کمینه، پست ترین، پایین ترین، کمترین و نازلترین قیمت، پایین ترین قسمت
خاره بست، سنگ بست، محاط بصخره، دیریاب، دشوار
(گیاه شناسی) سرخس کوهی (جنس cryptogramma و تیره ی polypodiaceae)، بسفایج معمولی
گل قند، نبات، آبنبات، نبات نبات
انواع ماهیانی که در آب های سنگلاخ زندگی می کنند
پنبه کوهی
رجوع شود به: cornish
کوارتز بی رنگ، کوارتز بلورین، مها، بلور کوهی، سنگ بلور
...

معنی Rock در دیکشنری تخصصی

rock
[عمران و معماری] سنگ - صخره
[مهندسی گاز] سنگ ، تخته سنگ
[معدن] سنگ (عمومی)
[کوه نوردی] سنگ ، صخره
[آب و خاک] صخره،سنگ
[زمین شناسی] بهمن سنگ ریزش
[زمین شناسی] سنگ ریز ، خاکریز سنگی
[زمین شناسی] سد سنگریز ، سد سنگی
[زمین شناسی] سنگ بستر فرسا - نوعی فرسایش سیلاب ورقه ای که در آن، سیلاب ورقه ای، واریزه و آوار فروریخته را از سطوح سنگی در کوهستانهای بیابانی خارج می کند. (کاتن 1958).
[زمین شناسی] سنگ - سنگ ها متشکل از مجموعه بهم پیوسته ای از کانی ها یا مواد جامدی از قبیل شیشه طبیعی یا مواد آلی هستند که بطور طبیعی تشکیل می شوند.
[عمران و معماری] مهارسنگی
[زمین شناسی] میل مهاری - نوعی وسیله نگهداری است که پس ازنصب تحت کشش قرار می گیرد.در مقایسه با پیچ سنگ استحکام بیشتر وطول بلندتری دارد.میل مهاری را ازفولاد های بامقاومت بالا ومعمولا به صورت کابل می سازند.
[معدن] میلمهاری (نگهداری)
[سینما] پس و پیش کردن (فیلم یا نوار ویدئو هنگام تدوین ) - پس و پیش کردن (فیلم یا نوار ویدئو هنگام تدوین )
[کوه نوردی] بهمن سنگ
Rock avalanche ...

معنی کلمه Rock به انگلیسی

rock
• stone; rock music; back and forth movement, shaking; diamond (slang)
• sway, swing; shock
• rock is the hard substance which the earth is made of.
• a rock is a piece of stone sticking out of the ground or the sea, or one that has broken away from a mountain or cliff.
• when something rocks, it moves slowly and regularly backwards and forwards or from side to side.
• if something rocks people, it shocks and horrifies them; used in written english.
• rock is also the same as rock music.
• rock is also a sweet made in long, hard sticks which are often sold at seaside towns.
• an alcoholic drink that is on the rocks is served with ice.
• if a relationship is on the rocks, it is unsuccessful and is likely to end soon.
rock a boat
• shake a boat back and forth, cause a boat to sway
rock a cradle
• shake a crib
rock and roll
• strong rhythmic popular music that evolved from jazz and the blues
• rock and roll is a kind of music developed in the 1950s which has a strong beat and is played by small groups.
rock back and forth
• swing backwards and forwards
rock bottom
• lowest point; weak point
• a rock-bottom price or level is a very low one.
• if someone reaches rock-bottom, they become extremely poor or extremely depressed.
rock bottom prices
• lowest prices
rock climber
• a rock-climber is a person whose hobby or sport is climbing rocks, cliffs, or mountains.
rock climbing
• rock-climbing is the activity of climbing rocks, cliffs, or mountains as a hobby or sport.
rock concert
...

Rock را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

negar
سنگ
تخته سنگ
صخره
تکان
سنگ خاره
جنبش
جنباندن
تکان نوسانی دادن
فرهاد سليمان‌نژاد
ضربه‌ي شديد خوردن / زدن
eli
صخره
گلبرگ
اجرا كردن
حسین اسماعیلی زاد
معنی دیگر: شوکه کردن، ناراحت کردن(به صورت مجهول به کار میرود)
مثال:
Football team rocked by scandal.
اعضای تیم فوتبال بخاطر رسوایی ببار آمده، شوکه شدند.
میثم علیزاده
● تخته سنگ، صخره
● جنباندن، تکان دادن
گلی افجه
سبکی از موسیقی
AMarvinJH
سنگ- قلوه سنگ
لیلی موسوی
متزلزل
Shirinbahari
چه با حال. پایه. خوبه
حمید رضا اثنی عشری
به معنی فوق العاده بودن . برای تعریف از کسی یا چیزی
hey, You Rock Man!
yekta
یه معنی هم میده که میشه فوق العاده
you are rock =تو فوق العاده ای !
Sara
شخصی که بتونی بهش تکیه کنی
M.hjz
میتونه به معنی رقصیدن هم باشه
بهار ابراهیمی
تخته سنگ بزرگ
مجتبی م
پایه ی کار کسی بودن،به کسی تکیه کردن،همراهی کردن با کسی،یاری کردن کسی تو کاری.
یاشار
سنگ
akamrahimi50@gmail.com
تگری، با یخ، یخی
سحرکاوه
گاهی به معنای آبنبات یا شیرینی سنگی هم هست. مثلا ginger rock یعنی آبنبات زنجبیلی.
دانیال
به معنای جنب و جوش، به وجد آمدن و شادی کردن نیز هست(بیشتر در موسیقی راک).
همچنین گاهی معنای تکیه کردن هم میده.
ヴァヒド
شوکه شدن یا باعث ناراحتی کسی شدن
سکینه رضائی
گاهی معنای رقص، حرکت، جنبیدن، چرخش و... هم میده.
my rock is shining bright
رقص من به وضوح جلوه گری میکنه یا رقص من تابانتر میدرخشه یا رقص و چرخش من، لحظه به لحظه، خیره کننده تر میشه و....
سوری
تکان دادن بچه به حالت خواباندن(گهواره ای)
سرمد
امتحان کردن
پوشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی rock

کلمه : rock
املای فارسی : راک
اشتباه تایپی : قخزن
عکس rock : در گوگل

آیا معنی Rock مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )