برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

Reserve

/rəˈzɜːrv/ /rɪˈzɜːv/

معنی: ذخیره، مدارا، حفاظ، احتیاط، یدکی، اندوخته، پس نهاد، عوضی، اندوختن، اختصاص دادن، رزرو کردن، کنار گذاشتن، منتقل کردن، از پیش حفظ کردن، پس نهاد کردن، تودار بودن
معانی دیگر: ویژه(ی کاری) بودن، مختص بودن، منحصر بودن، مخصوص بودن، ذخیره کردن، پس انداز کردن، پسداشت کردن، پسگذاشت کردن، (هتل و تئاتر و هواپیما و غیره) جا ذخیره کردن، از پیش جا گرفتن، پیشگرفت کردن، (ارتش - جمع) نیروی ذخیره، سربازان احتیاط، منبع، منطقه ی حفاظت شده (نظامی یا برای ایمنی حیوانات و غیره)، پارک طبیعی، قرارگاه، کوچگاه، داشتگاه، خودداری، شکیبایی، وقار، توداری، متانت، (انگلیس - در حراج های رسمی) حداقل قیمت (که فروشنده قبول می کند)، بهای تعیین شده، پاسداشت کردن، محفوظ کردن، (ورزش) بازیکن ذخیره، ورزشکار علی البدل، یار ذخیره، پسدار، (نقاشی و ادبیات و غیره) میانه روی در بیان، خودداری از غلو و زیاده روی، سنگینی، نگه داشتن، درمورد انسان تودار بودن

بررسی کلمه Reserve

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: reserves, reserving, reserved
(1) تعریف: to hold back or save for later use.
مترادف: hold, put aside, save, withhold
متضاد: spend
مشابه: hoard, keep back, retain, shelve, squirrel, stockpile, store up, warehouse

- They consumed a third of their meat ration on that occasion but reserved the rest for the remainder of the month.
[ترجمه A.A] آنها دراین مراسم یک سوم سهمیه گوشت خود را مصرف کردند ولی مابقی را برای بقیه ماه ذخیره کردند
|
[ترجمه ترگمان] آن‌ها یک سوم جیره گوشت خود را در آن موقعیت صرف کردند، اما بقیه مدت را برای بقیه نگه داشتند
[ترجمه گوگل] آنها در این مراسم یک سوم جیره غذایی خود را مصرف کردند، اما بقیه را برای بقیه ماهها حفظ کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to set aside, or cause to be set aside, for a particular purpose or individual.
مترادف: allocate, allot, book, earmark, engage
مشابه: charter, designate, prearrange, schedule

- The host reserved a table by the window for one of the restaurant's best customers.
...

واژه Reserve در جمله های نمونه

1. reserve funds
اندوخته‌های احتیاطی

2. reserve mobilization
بسیج نیروهای احتیاط

3. reserve the right (to do something)
حق خود را (برای انجام کاری) محفوظ نگهداشتن

4. a reserve fund for contingencies
بودجه‌ی ذخیره برای رویدادهای پیش‌بینی نشده

5. a reserve supply
آماد ذخیره،ذخیره احتیاطی

6. to reserve a table at a restaurant
در یک رستوران میز رزرو (پیشگیر) کردن

7. in reserve
در ذخیره،در پسداشت،در احتیاط

8. without reserve
1- (به طور) نامحدود 2- بی‌تردید،بدون دودلی 3- (حراج) بدون بهای حداقل

9. a forest reserve
پارک جنگلی

10. a wild animal reserve
منطقه‌ی جانوران وحشی

11. for norooz we must reserve rooms now
از حالا باید برای نوروز اتاق پیشگرفت (رزرو) کنیم.

12. ring up beforehand to reserve a table
برای رزرو کردن میز از پیش تلفن بزنید.

13. the country's foreign exchange reserve
ذخیره‌ی ارزی کشور

...

مترادف Reserve

ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
مدارا (اسم)
forbearance , reserve , affability , toleration , condescension , moderateness , civility , lenity
حفاظ (اسم)
reserve , protection , shield , sconce , awning , safeguard , umbrella , scabbard , coverture , mantelet
احتیاط (اسم)
reserve , nicety , vigilance , reservation , caution , guard , precaution , prudence , discretion , forethought , circumspection
یدکی (اسم)
stock , reserve , refill
اندوخته (اسم)
hoard , store , reserve , nest egg
پس نهاد (اسم)
reserve
عوضی (صفت)
backup , standby , reserve , auxiliary , spare , duplicate , reserved
اندوختن (فعل)
lay in , accumulate , acquire , hive , salt away , store , reserve , pile , roll up , save , put by , salt down
اختصاص دادن (فعل)
appropriate , assign , reserve , allocate , devote , earmark , dedicate
رزرو کردن (فعل)
reserve , book
کنار گذاشتن (فعل)
shunt , reserve , deposit , overrule , bypass , shelf , lay away , pretermit
منتقل کردن (فعل)
transfer , reserve , carry over , move about , redeploy
از پیش حفظ کردن (فعل)
reserve
پس نهاد کردن (فعل)
reserve
تودار بودن (فعل)
reserve

معنی عبارات مرتبط با Reserve به فارسی

بانک مرکزی
(در قراردادهای بیس بال) بند احتیاطی، شرط، قید
وجوه اندوخته یا احتیاطی
اخرین بها، بهای قطعی
حق خود را (برای انجام کاری) محفوظ نگهداشتن
پشتوانه ی طلا، ذخایر طلای کشور، اندوخته ی طلا
در ذخیره، در پسداشت، در احتیاط
(وجوهی که بانک ها و غیره موظف اند به عنوان ذخیره در صندوق داشته باشند) اندوخته ی قانونی
1- (به طور) نامحدود 2- بی تردید، بدون دودلی 3- (حراج) بدون بهای حداقل

معنی Reserve در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ذخیره
[برق و الکترونیک] رزرو
[فوتبال] رزرو
[صنعت] ذخیره احتیاطی
[حقوق] ذخیره کردن، اندوختن، قید کردن، شرط کردن، برای خود محفوظ داشتن، استثناء کردن
[نساجی] رزرو کردن - انبار کردن - ذخیره کردن - ذخیره
[ریاضیات] اضافی، ذخیره
[معدن] ذخیره (عمومی اکتشاف)
[زمین شناسی] ذخیره ، نهشته های مشخص شده قبل که کانی ها از آنها به طور سودمندی استخراج می شوند.
[ریاضیات] حساب های ذخیره
[کامپیوتر] انباره کمکی
[برق و الکترونیک] باتری یدک باتری که دارای طول عمر نگهداری طولانی در حالت غیر فعال است . روشهای فعالسازی باتری شامل حرارت دادن افزودن الکترولیت با آب با استفاده از شوک مکانیکی یا ابزارهای دیگر برای شکستن آمپول شیشه ای یا محفظه برای وارد کردن الکترولیت به باتری است .
[نساجی] مایه ماسوره - رزرو ماسوره پود - نخ ذخیره ماسوره
[برق و الکترونیک] پیل یدک پیلی در باتری یدک .
[حقوق] شرط یا قید استثناء
[ریاضیات] اندوخته ی مطالبات مشکوک الوصول
[ریاضیات] حس ...

معنی کلمه Reserve به انگلیسی

reserve
• stock, supply; military force that is not on active duty but can be mobilized as needed; park, area of land set aside for a specific use; restraint, reticence, formality of behavior; supply of readily available cash (finance)
• save for later, keep back for future use, retain; set aside for a specific purpose; order in advance (hotel room, airline ticket, etc.)
• if something is reserved for a particular person or purpose, it is kept specially for that person or purpose.
• a reserve is a supply of something that is available for use when needed.
• if you have something in reserve, you have it available for use when needed.
• in sport, a reserve is someone who is available to compete or play for a particular team if one of its members cannot take part.
• a nature reserve is an area of land where animals, birds, and plants are officially protected.
• if someone shows reserve, they keep their feelings hidden.
• to reserve judgement: see judgement.
• see also reserved.
reserve account
• surplus of income compared to expenses, total of accumulated profits, surplus money
reserve bench
• bench on which extra players sit (sports); support forces, force of reserve soldiers
reserve energies
• not expend all one's energies at once
reserve for taxes
• allocation of money for tax purposes, setting money aside from a company balance for taxes
reserve for wild animals
• area of land reserved for wild animals to live in
reserve forces
• non-active military forces that are kept ready to assist the main military force when needed
reserve fund
• part of a profit balance that is ...

Reserve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Milad😋
noun=store
verb=book
فارسی را پاس بداریم.
در نفت و گاز: مقدار هیدروکربور قابل بازیافت، از ذخایر نفت و گاز درجا، که با فناوری در دسترس و تحت شرایط اقتصادی واقع بینانه، قابلیت تولید دارد.
پیمان
Repression, suppression,restraint،put aside
سرکوب کردن (در مورد احساسات درونی)، کنار گذاشتن,
Unfortunately,Culture after culture anger is reserved for women, as the moral property
متاسفانه، تمدن پس از تمدن، خشم بعنوان یک ویژگی اخلاقی ,در مورد زنان ،سرکوب و به کناری گذاشته میشود)(بد شمرده میشود)
فرهاد مولایی
منطقه حفاظت شده
⁦🕸️⁩⁦🕸️سیامک سیاهکوهیان ⁦🕸️⁩⁦🕸️⁩
همون معنی رزرو رومیده
رزرو
علیرضا خلیلیان
پیش گزینی
Hatef
حق اینو داشتن
دانیال
منطقه ی حفاظت شده
Sunflower

To retain for future use
To save
To keep
(Not use now)
مهسا .د
ذخایر
Mishka
Reserve judgement : نظر ندادن تا وقتیکه اطلاعات بیشتری راجع بهش بدست بیاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی reserve

کلمه : reserve
املای فارسی : رزرو
اشتباه تایپی : قثسثقرث
عکس reserve : در گوگل

آیا معنی Reserve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )