برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1438 100 1

Render

/ˈrendər/ /ˈrendə/

معنی: دادن، ارائه دادن، تحویل دادن، در اوردن، ترجمه کردن، تسلیم داشتن
معانی دیگر: عرضه کردن، تسلیم کردن، صرفنظر کردن، واگذار کردن، عمل به مثل کردن، جواب دادن، تلافی کردن، پس دادن، بازگرداندن، پس فرستادن، (سزا یا حق یا بدهی) پرداختن، بازپرداختن، بازپس دادن، - کردن، ادا کردن، (نمایش یا موسیقی یا قرائت شعر و غیره) انجام دادن، ایفا کردن، اجرا کردن، (معمولا با : into) ترجمه کردن، برگرداندن، (از راه ذوب کردن) به دست آوردن، آب کردن، صاف کردن، (به ویژه در دادگاه) حکم کردن، داوری کردن، (حکم) صادر کردن، تصویر کردن، (عکس) کشیدن، (بنایی - آجر یا سنگ را) با گچ پوشاندن، گچکاری کردن، دوغاب زدن، اندودن، (به ویژه دوران فئودالیته) پرداخت، خدمت (به ارباب در برابر زمین و بذر)، منتقل کردن

بررسی کلمه Render

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: renders, rendering, rendered
مشتقات: renderer (n.)
(1) تعریف: to present for payment or consideration.
مترادف: offer, present, proffer, submit, tender

- Your payment is overdue: Please render the amount due within ten days.
[ترجمه ترگمان] مبلغ پرداختی شما عقب‌افتاده است: لطفا مبلغ را ظرف ده روز تحویل دهید
[ترجمه گوگل] پرداخت شما به پایان رسیده است لطفا مبلغ پرداختی را ظرف ده روز تسویه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Would anyone else like to render their opinion on this matter?
[ترجمه ترگمان] آیا کس دیگری میل دارد عقیده خود را درباره این موضوع مطرح کند؟
[ترجمه گوگل] آیا کسی دیگر مایل است نظرات خود را در مورد این موضوع ارائه دهد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to become; make.

- He tried to escape, but his broken leg rendered him helpless.
[ترجمه ترگمان] سعی کرد فرار کند، اما پای شکسته‌اش او را درمانده کرد
[ترجمه گوگل] او سعی کرد فرار کند، اما پا شکسته او را بی رحم ساخت
[ترجمه شما] ...

واژه Render در جمله های نمونه

1. to render a bill
صورتحساب را پرداخت کردن

2. to render an account of one's actions
حساب اعمال خود را عرضه کردن

3. to render back another's gift
هدیه‌ی کسی را پس فرستادن

4. to render good for evil
بدی را با نیکی پاسخ دادن

5. to render lard
(با جوشاندن) پیه گرفتن

6. to render obedience
فرمانبرداری کردن

7. to render one helpless
کسی را بیچاره کردن

8. to render thanks
سپاسگزاری کردن

9. to render up a city to the enemy
شهر را به دشمن تسلیم کردن

10. his excursions into philosophy render the story insipid
گریز زدن های او به فلسفه داستان را بی مزه می‌کند.

11. the services which we render
خدماتی که ما می‌کنیم

12. I can't render my thought accurately.
[ترجمه حمید سانی] نمیتونم تفکرات-ذهنی-خودم رو بخوبی مطرح کنم.|
...

مترادف Render

دادن (فعل)
concede , give , hand , admit , impute , afford , mete , grant , render , pay , come through , endue , indue
ارائه دادن (فعل)
submit , give , present , exhibit , put , tender , render , hold forth , produce , bring forward , propound , porrect , propone
تحویل دادن (فعل)
surrender , render , deliver , hand over
در اوردن (فعل)
render , intromit , gouge , erupt , evolve , doff , exsect
ترجمه کردن (فعل)
put , render , interpret , translate
تسلیم داشتن (فعل)
render

معنی Render در دیکشنری تخصصی

render
[عمران و معماری] اندود - اندودن
[کامپیوتر] ایجاد تصویر گرافیکی - ( در برنامه ی سه بعدی ) استفاده از یک رنگ ، بافت و روشنایی برای یک مدل قاب سیمی ( اسکلتی ) .
[زمین شناسی] اندود ، اندودن
[حقوق] صادر کردن، تسلیم کردن، تحویل دادن، واگذار کردن، انجام دادن، اتخاذ کردن، پرداختن، ترجمه کردن، باز گرداندن
[حقوق] حکم دادن، رأی دادن (توسط هیأت منصفه)

معنی کلمه Render به انگلیسی

render
• give, submit; do; transform; bring to a particular condition; represent, depict; translate; automatically create a three-dimensional picture according to a model within a computer (computers)
• you can use render to say that someone or something is changed. for example, if you render something harmless, you make it harmless; a formal word.
• if you render help or assistance to someone, you help them; a formal word.
• see also rendering.
render a service
• do a certain job; provide a service of some kind; perform a function
render a verdict
• give a verdict, hand down a ruling, make a ruling
render active
• declare something to be in working order; bring something to be in working order (i.e. by fixing it)
render an account
• report, provide a detailed explanation
render good for evil
• exchange good for bad
render liable
• obligate, place under commitment
render palatable
• make tolerable, make able to be eaten or digested
render possible
• make possible
render service
• help, give assistance
render useless
• make useless

Render را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
1 - تصویر کامپیوتری سه بعدی ساخته شده بر پایه مدل های محاسباتی
2 - گرفتن خروجی سه بعدی از نرم افزار یا محیط نرم افزاری
ebi
[رایانه]
پرداخت ، پردازش
نماپردازی
نمایش بافت
بافت‌نمایی/پردازی/گذاری/پوشانی

فیض
باعث یا موجب چیزی شدن
احمد فرید
واداشتن، ناگزیرکردن
Example: Fear for children’s safety
renders parents less likely to send them to school in USA
ندا
تغییر کردن. تبدیل شدن
فیض
حقوق: صادر کردن (رأی)
s.q
اراِئه دادن ، تحویل دادن
ایمان حجتی
به تصویر کشیدن، نشان دادن
Setare
منجر شدن
آی سا فریدونی
تبدیل کردن
E.Najafi
جلوه دادن
محمد جواد
باعث/سبب شدن
محسن پاشنا
.To render something OR somebody impossible/harmless/unconscious/etc.
چیزی یا کسی را غیرممکن کردن/بی ضرر کردن/بی هوش کردن
majid -taherkhani
در بر داشتن
حمید رضا اثنی عشری
در مبحث برنامه نویسی وب یعنی گرفتن دیتاها(اگه موجود بود) از سرور و اعمال اون دیتاها به تمپلیت های مربوطه(یا ممکنه به صورت مستقیم به کاربر برسه نه اینکه لزوما با کنترل های UI روی صفحه ی مرورگر)
هیتلر
تغییر دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی render
کلمه : render
املای فارسی : رندر
اشتباه تایپی : قثدیثق
عکس render : در گوگل

آیا معنی Render مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )