برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

Remiss

/riˈmɪs/ /rɪˈmɪs/

معنی: سست، لا ابالی، غفلت کار، بی قید، بی مبالات
معانی دیگر: قصور کننده، اهمال کار، مسامحه کننده، سست انگار، فروگذار، بی عرضه، سهل انگار، فراموشکار، بی دقت، پشت گوش انداز، پرویش، تنبل، ولنگار، شل و ول، فراموشکارانه، با بی دقتی، با قصور، با پشت گوش اندازی

بررسی کلمه Remiss

صفت ( adjective )
مشتقات: remissly (adv.), remissness (n.)
(1) تعریف: careless or negligent, esp. in the performance of one's duty.
مترادف: derelict, neglectful, negligent, unmindful
متضاد: dutiful
مشابه: careless, idle, indolent, irresponsible, lax, slack, truant

- I've been remiss in carrying out my responsibilities.
[ترجمه ترگمان] من خیلی بی‌توجه بودم که مسئولیت خودم را به عهده گرفته‌ام
[ترجمه گوگل] من در انجام مسئولیت هایم متعهد هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: characterized by neglect or carelessness.
مترادف: slipshod, sloppy
متضاد: scrupulous
مشابه: careless, derelict, irresponsible, neglectful, negligent, perfunctory

- Service has been remiss since the change in management.
[ترجمه ترگمان] از زمان تغییر در مدیریت، خدمات کوتاهی شده‌است
[ترجمه گوگل] خدمات از زمان تغییر مدیریت منجر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Remiss در جمله های نمونه

1. remiss discipline
انضباط شل و ول

2. remiss in the performance of duties
سهل‌انگار در انجام وظایف

3. he is remiss in paying his debts
او در پرداخت بدهی‌های خود اهمال می‌کند.

4. in his remiss hours
در اوقات تنبلی

5. you have been very remiss
شما خیلی قصور کرده‌اید.

6. You have been very remiss in fulfilling your obligations.
[ترجمه ترگمان]شما در برآورده کردن تعهدات خود اهمال کرده‌اید
[ترجمه گوگل]شما در انجام تعهدات خود بسیار ناراحت هستید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It was remiss of the social services not to notify the police.
[ترجمه ترگمان]از خدمات اجتماعی غافل بود که به پلیس اطلاع ندهد
[ترجمه گوگل]این ادعا بود که خدمات اجتماعی به پلیس اطلاع ندادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It was remiss of her to forget to pay the bill.
[ترجمه ترگمان]بی‌توجهی به او بود که فراموش کند صورتحساب را بپردازد
[ ...

مترادف Remiss

سست (صفت)
doddered , effeminate , flaggy , weak , feeble , torpid , asthenic , loose , frail , flimsy , slack , atonic , slow , insecure , sleazy , floppy , lax , idle , lazy , indolent , slothful , groggy , remiss , washy , wishy-washy , inactive , slumberous , slumbery , feckless , flabby , flaccid , languid , slumbrous , lethargic , shaky , rickety , rattletrap , wonky , supine , tottery
لا ابالی (صفت)
careless , slovenly , slipshod , carefree , light-hearted , improvident , nonchalant , remiss , indifferent , harum-scarum , pococurante
غفلت کار (صفت)
neglectful , careless , negligent , remiss , delinquent
بی قید (صفت)
light-headed , remiss , easygoing , insouciant , harum-scarum , light-minded
بی مبالات (صفت)
remiss , perfunctory

معنی کلمه Remiss به انگلیسی

remiss
• negligent, careless, unmindful
• if someone is remiss, they neglect to do things which ought to be done; a formal word.
be remiss
• act negligently toward someone

Remiss را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower
neglectful
irresponsible
careless
thoughtless
inattentive
unheeding
lazy
indolent
بی توجه
بی فکر
بی مسئولیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی remiss

کلمه : remiss
املای فارسی : رمیس
اشتباه تایپی : قثئهسس
عکس remiss : در گوگل

آیا معنی Remiss مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )