برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1459 100 1

Reflection

/rəˈflekʃn̩/ /rɪˈflekʃn̩/

معنی: تامل، اندیشه، تفکر، باز گشت، پژواک، انعکاس، باز تاب، انعکس
معانی دیگر: هر چیز منعکس شده: تصویر، فرتور، غور، آبروریزی، خرده گیری، اندیشه ی منفی، نشان، نشانگر، باز رخش، پستافت، (صدا) پژواک، بازتابش، بازرخشش

بررسی کلمه Reflection

اسم ( noun )
مشتقات: reflectional (adj.), reflectionless (adj.)
(1) تعریف: the act of reflecting or state of being reflected.
مشابه: image

(2) تعریف: the throwing back of heat, light, or an image off an object or surface.
مترادف: image

(3) تعریف: the process of intent thought or meditation, or a particular thought arising from this process.
مترادف: contemplation, musing, rumination
مشابه: thought

(4) تعریف: the image produced by the reflecting of light off a surface.

واژه Reflection در جمله های نمونه

1. the reflection of my face appeared on the water
بازتاب صورت من در آب ظاهر شد.

2. upon further reflection i decided not to buy the house
پس از تفکر بیشتر تصمیم گرفتم خانه را نخرم.

3. our decision not to buy your painting is no reflection on the quality of your work
تصمیم ما راجع به نخریدن نقاشی شما ربطی به کیفیت کار شما ندارد.

4. the rise in the rate of crime is a reflection of the breakdown of the family
افزایش میزان تبهکاری نشانگر فروپاشی خانواده‌ها است.

5. To read without reflection is like eating without digestion.
[ترجمه ترگمان]خواندن بدون تفکر مثل خوردن بدون هضم است
[ترجمه گوگل]خواندن بدون انعکاس مانند غذا خوردن بدون هضم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She was looking at her reflection in the mirror.
[ترجمه A.A] او به تصویرش در آینه نگاه کرد|
[ترجمه ترگمان]او داشت به بازتاب خودش در آینه نگاه می‌کرد
[ترجمه گوگل]او به بازتابش در آینه نگاه ...

مترادف Reflection

تامل (اسم)
indecision , deliberation , advisement , reflection , contemplation , hesitation
اندیشه (اسم)
deliberation , opinion , reflection , thought , anxiety , worry , idea , solicitude , notion , device , meditation , plan , reflexion , mentality
تفکر (اسم)
reflection , contemplation , thought , meditation , thinking , cerebration , reflexion , considering , recollection , self-contemplation
باز گشت (اسم)
recess , reflection , reference , return , recurrence , comeback , reflexion , recidivism , recession , recursion
پژواک (اسم)
reflection , echo , reflexion
انعکاس (اسم)
reflection , replication , repercussion , reflexion , reaction , reflectance
باز تاب (اسم)
reflection , reflexion
انعکس (اسم)
reflection

معنی عبارات مرتبط با Reflection به فارسی

باز تابش روشنایی، انعکاس نور
بازتاب زمینه ای بازتاب زمینه ای
مستغرق اندیشه - غوطه ور در فکر مستغرق اندیشه، غوطه ور در فکر
introspection : تفکر وتامل، درون اندیشی، خوداندیشی

معنی Reflection در دیکشنری تخصصی

reflection
[شیمی] بازتاب ، باز رخش ، پستافت ، انعکاس ، (صدا) پژواک ، بازتابش ، بازرخشش ،هر چیز منعکس شده : تصویر، فرتور، عکس ،نشان ، نشانگر
[سینما] بازتاب - فاکتور انعکاس
[عمران و معماری] انعکاس - انکسار - بازتاب
[برق و الکترونیک] بازتابش برگشت یا تغییر جهت امواج نور ، صدا ، رادار یا رادیو دربرخورد به سطح ف یا عبور از محیطی به محیط دیگحر ، اگر سطح بازتابشی در همان صفحه باش ، این اثر بازتابش مستقیم ، منظم و اینه ای نامیده می شود . اگر سطح به قدری ناصفا باشدکه پرتوهای بازتابیده در تمام جهتها بر طبق قانون کسینوس پراکنده شوند، این اثر بازتابشی پخشی نامیده می شود . در خطوط انتقال دارای تطبیق نادرست انرژِ ی الکترومغناطیس بازتابیده می شود . و سبب ایجاد امواج ایستاده می شود . - انعکاس ، بازتاب
[ریاضیات] بازتابی
[پلیمر] بازتاب، انعکاس
[آب و خاک] انعکاس بازتاب
[برق و الکترونیک] تقویت کننده انعکاسی
[شیمی] زاویه بازتاب
[شیمی] ضریب بازتاب
[عمران و معماری] ضریب انعکاس
[برق و الکترونیک] ضریب انعکاسی
[زمین شناسی] ضریب بازتاب - نسبت دامنه یک موج بازتابیده به دامنه موج تابشی را گویند. نسبت انرژی بازتابیده به انرژی تابشی، مربع ضریب بازتاب می باشد. مترادف: بازتابندگی.
[ریاضیات] ضریب بازتاب
[آب و خاک] ضریب انعکاسی
[برق و الکترونیک] ضریب بازتاب ، عامل عدم تطبیق ، عامل بازتاب ، عامل گذار نسبت کمیتی از موج بازتابیده به کمیت متناظر آن در موج تابش در نقطه معین ، به ازای بسامد و مد انتقال معین .
...

معنی کلمه Reflection به انگلیسی

reflection
• act of casting back a mirror image; act of sending back energy from a surface; state of being reflected; image that is reflected; idea, concept; thought, notion; act of placing blame, accusation
• if something is a reflection of a person's attitude or a situation, it indicates that the attitude or situation exists.
• a reflection on something is also a situation or event which has the effect of making people aware of a particular aspect of someone or something.
• a reflection is an image that you can see in a mirror or in water.
• reflection is the process by which light and heat are sent back from a surface and do not pass through it; a technical use.
• reflection is thought. you can refer to your thoughts about something as your reflections.
reflection coefficient
• index of reflection
on reflection
• after thinking about, after some consideration

Reflection را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
تفکر، بازتاب، عکس العمل
کاربر آبادیس
بازتاب، انعکاس
سارا
باز اندیشی
علیرضا
انعکاس،بازتاب
Reflection of society (انعکاسی /بازتابی از جامعه)
همایون فرهیخته
عبارت زیر در ابتدای جملات زیادی دیده می شه، لطفا راهنمایی کنید؛

As a reflection of this

خودم حدس می زنم این باشه:

یک نشانه از این موضوع، بعنوان شاهد این مدعا
مرضیه
پیامد
Shabnam
در درس های آزمون سازی
تفکر
ياسي شمخاني
بازخورد
مهدی باقری
نشانه هم میتونه معنی بده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی reflection
کلمه : reflection
املای فارسی : رفلکشن
اشتباه تایپی : قثبمثزفهخد
عکس reflection : در گوگل

آیا معنی Reflection مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران