برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

RECIPROCATE

/rəˈsɪprəˌket/ /rɪˈsɪprəkeɪt/

معنی: جبران کردن، تلافی کردن، عمل متقابل کردن، معامله بمثل کردن، دادن و گرفتن
معانی دیگر: معامله به مثل کردن، متقابلا عمل کردن، برابر کنش کردن، بازکنش کردن، مبادله کردن، دو سویه بودن یا کردن، دارای حرکت متناوب (به پس و پیش یا بالا و پایین) کردن، پیستونی کردن یا شدن

بررسی کلمه RECIPROCATE

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: reciprocates, reciprocating, reciprocated
(1) تعریف: to give (feelings or things) in return.
مترادف: exchange, interchange, return, trade
مشابه: bandy, complement, repay, requite, swap

- She reciprocated his passion.
[ترجمه مریم] او ( مونث)متقابلاً به او (مذکر) علاقه نشان داد .
|
[ترجمه ترگمان] او هم شور و شوق او را جبران کرد
[ترجمه گوگل] او شور و شوق خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to exchange.
مشابه: exchange, trade
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: reciprocative (adj.), reciprocatory (adj.), reciprocation (n.), reciprocator (n.)
(1) تعریف: to make an effort, gesture, or gift in return for something done for one.
مشابه: alternate, get even, repay, respond, retaliate, take turns

- They invited us to their party, and now I think we should reciprocate.
...

واژه RECIPROCATE در جمله های نمونه

1. When he spoke I was expected to reciprocate with some remark of my own.
[ترجمه ترگمان]وقتی شروع به صحبت کرد، انتظار داشتم که آن را با چند جمله خودم جبران کنم
[ترجمه گوگل]انتظار داشتم که وقتی سخن میگفتم با برخی از سخنان خودم پاسخگو بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I wasn't sure whether to laugh or to reciprocate with a remark of my own.
[ترجمه ترگمان]مطمئن نبودم که خنده‌ام بگیرد یا تلافی کنم
[ترجمه گوگل]من مطمئن نبودم که آیا با یک سخنرانی از خودم می خندم و یا با هم مخالفم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Although she did not reciprocate his feelings, she did not discourage him.
[ترجمه ترگمان]با آن که او احساسات خود را عوض نمی‌کرد، او را دلسرد نمی‌کرد
[ترجمه گوگل]اگر چه او احساسات خود را متوقف نمی کرد، او از او دلسرد نشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They wanted to reciprocate the kindness that had been shown to them.
[ترجمه ترگمان]می‌خواستند محبتی را که به آن‌ها نشان داده بودند جبران کنند
[ترجمه گوگل] ...

مترادف RECIPROCATE

جبران کردن (فعل)
rectify , repair , remedy , redress , atone , expiate , compensate , offset , gratify , make up , reimburse , requite , reciprocate , countervail , recoup
تلافی کردن (فعل)
revenge , counter , compensate , avenge , retaliate , reprise , pay , reciprocate , repay , recoup
عمل متقابل کردن (فعل)
counteract , reciprocate
معامله بمثل کردن (فعل)
reciprocate
دادن و گرفتن (فعل)
reciprocate

معنی کلمه RECIPROCATE به انگلیسی

reciprocate
• give back, return, requite; return a favor, make a reciprocal action
• if you reciprocate someone's feelings or behaviour towards you, you share the same feelings or behave in the same way towards them; a formal word.
reciprocate favors
• do one good deed in return for another

RECIPROCATE را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

HAJIZAMANI
رفت و برگشتی
بزرگ زاده
عمل متقابل
تلافی
در جواب کاری اقدام کردن
Sobhan98
دوطرفه- دوجانبه-متقابل
Figure
تلافی، جبران، مقابله به مثل
You reciprocate when you return a favor, return a compliment, or respond "the same to you" to the angry guy in the car you just passed. In short, you react to an action, statement, or emotion by mirroring it.
Mersad
راستی آزمایی کردن
محمد کمالی
عمل به مثل کردن
احساس متقابل داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی reciprocate

کلمه : reciprocate
املای فارسی : رکیپرکت
اشتباه تایپی : قثزهحقخزشفث
عکس reciprocate : در گوگل

آیا معنی RECIPROCATE مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )