quietus

/ˈkwaɪətəs//kwaɪˈiːtəs/

معنی: تبرئه، برائت، مفاصا، رهایی، پاکی
معانی دیگر: (از مسئولیت یا شغل یا بدهی) خلاصی، معاف سازی، مرگ، قالب تهی سازی، موت، هر چیز کشنده، مرگ بار، مرگ آور، مهلک، خلاصی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: quietuses
(1) تعریف: that which ends, silences, or suppresses; final or settling stroke.

(2) تعریف: the end of life; death.
مشابه: death

جمله های نمونه

1. Gradually she led the interview to a quietus, a normality of future projects.
[ترجمه گوگل]او به تدریج مصاحبه را به یک فضای آرام و عادی در پروژه های آینده هدایت کرد
[ترجمه ترگمان]او به تدریج این مصاحبه را به یک quietus، یک روند عادی در پروژه های آتی هدایت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. After a quietus of twenty years she returned.
[ترجمه گوگل]پس از بیست سال سکوت، او بازگشت
[ترجمه ترگمان]پس از بیست سال بازگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The police gave the villain his quietus.
[ترجمه گوگل]پلیس به شرور سکوت کرد
[ترجمه ترگمان]پلیس داد و بیداد راه انداخته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Quietus reports that earlier this year, Jackson sold all but 5% of his remaining 25% share in Sony/ATV – in an attempt to improve his financial situation.
[ترجمه گوگل]Quietus گزارش می دهد که در اوایل سال جاری، جکسون به جز 5 درصد از سهام 25 درصدی باقی مانده خود در Sony/ATV را فروخت - در تلاشی برای بهبود وضعیت مالی خود
[ترجمه ترگمان]گزارش ها Quietus حاکی از آن است که جکسون در اوایل سال جاری تنها ۵ % از ۲۵ درصد باقیمانده خود را در تی ای تی وی به فروش رساند - در تلاش برای بهبود وضعیت مالی خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The plan has finally got its quietus, ie been abandoned.
[ترجمه گوگل]این طرح بالاخره به سکوت خود رسید، یعنی کنار گذاشته شد
[ترجمه ترگمان]این طرح در نهایت quietus را به دست آورد، یعنی رها شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In a Two-Headed Giant game, if a creature equipped with Quietus Spike would assign combat damage to the defending team, its damage is assigned to only one of the defending players.
[ترجمه گوگل]در بازی Two-Headed Giant، اگر موجودی مجهز به Quietus Spike به تیم مدافع آسیب رزمی اختصاص دهد، آسیب آن تنها به یکی از بازیکنان مدافع اختصاص داده می شود
[ترجمه ترگمان]در یک بازی عظیم دو هفته ای، اگر یک موجود مجهز به Quietus اسپایک آسیب رزمی را به تیم دفاع اختصاص دهد، آسیب آن تنها به یکی از بازیکنان مدافع واگذار می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تبرئه (اسم)
absolution, exoneration, compurgation, exculpation, quietus, quittance

برائت (اسم)
absolution, acquittance, compurgation, exculpation, quietus, quittance, innocence, purgation

مفاصا (اسم)
acquittance, quietus, recoupment

رهایی (اسم)
release, emancipation, escape, acquittance, quietus, liberation, salvation, delivery, deliverance, rescue, riddance, extrication, escapement, go-by

پاکی (اسم)
quietus, quittance, innocence, purity, immaculacy

تخصصی

[حقوق] برائت، رفع اتهام

انگلیسی به انگلیسی

• final blow, last strike; (euphemisms for:) death, withdrawal from life; period of retirement; final settlement of a debt; something calming

پیشنهاد کاربران

quietus
🔸 معادل فارسی:
• ( مالی/حقوقی ) تسویه حساب نهایی، تصفیه
• ( عمومی ) پایان قطعی، سرانجام کار
• ( ادبی ) مرگ، رهایی ابدی ( به عنوان استعاره )
🔸 مثال ها:
( مالی ) In the 16th century, a quietus was a document proving a debt was settled .
...
[مشاهده متن کامل]

در قرن شانزدهم، یک برائت نامه سندی بود که ثابت می کرد یک بدهی تسویه شده است.
( پایان کار ) The new evidence delivered a quietus to the old theory.
شواهد جدید، ضربه کاری را بر پیکره نظریه قدیمی وارد کرد.
( هملت ) Hamlet's "to be or not to be" speech is fundamentally a meditation on whether to seek quietus.
سخنرانی "بودن یا نبودن" هملت، اساساً تأملی است بر اینکه آیا به دنبال مرگ ( پایان زندگی ) رفت یا نه .
( بازنشستگی ) The artist enjoyed a long quietus in the countryside before his final works.
آن هنرمند پیش از خلق آخرین آثارش، از یک دوره بازنشستگی طولانی در حومه شهر لذت برد .

🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : quiet / quieten
✅️ اسم ( noun ) : quiet / quietness / quietism / quietist / quietude / quietus / quiescence
✅️ صفت ( adjective ) : quiet / quietist / quiescent
✅️ قید ( adverb ) : quietly