برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1722 100 1
شبکه مترجمین ایران

queue

/ˈkjuː/ /kjuː/

معنی: صف، صف اتوبوس و غیره، در صف گذاشتن، در صف ایستادن، صف بستن
معانی دیگر: (انگلیس - جلو مغازه و غیره) صف، ردیف، (معمولا با: up) صف بستن، ردیف ایستادن، گیسوی دم موشی، موی بافته و آویخته در پشت سر (pigtail هم می گویند)، (کامپیوتر - داده هایی که به نوبت پردازش می شوند) صف داده ها، داده رج

بررسی کلمه queue

اسم ( noun )
(1) تعریف: a line, as of people, cars, or the like, esp. those waiting to be served.
مترادف: line
مشابه: row

(2) تعریف: a single hanging braid of hair; pigtail.
مترادف: cue, pigtail
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: queues, queuing, queued
• : تعریف: to form or get in a queue (often fol. by up).
مترادف: line

واژه queue در جمله های نمونه

1. a queue of cars
یک صف اتومبیل

2. the long queue of people in front of the store
صف دراز مردم در جلو فروشگاه

3. jump a queue
(انگلیس) خارج از نوبت در صف ایستادن،تقلب کردن

4. we stood in the queue for bread
در صف نان ایستادیم.

5. There was a queue of traffic waiting to turn right.
[ترجمه ترگمان]صفی از ترافیک وجود داشت که انتظار می‌رفت به سمت راست حرکت کند
[ترجمه گوگل]یک صف از انتظار ترافیک برای چرخش سمت راست وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. To what window are you standing in a queue?
[ترجمه ترگمان]شما در یک صف ایستادن در کدام پنجره هستید؟
[ترجمه گوگل]به چه پنجره ای در صف ایستاده اید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. By 7 o'clock a long queue had formed outside the cinema.
[ترجمه ترگمان]تا ساعت ۷ صف طویلی در بیرون سینما شکل گرفت
[ترجمه گوگل]در ساعت 7 یک صف طولانی در خارج از سینما شکل گرفت
[ترجمه شما] ...

مترادف queue

صف (اسم)
muster , row , series , army , queue , lineup , array , rank , formation , cue , file
صف اتوبوس و غیره (اسم)
queue
در صف گذاشتن (فعل)
queue
در صف ایستادن (فعل)
queue
صف بستن (فعل)
queue , cue

معنی عبارات مرتبط با queue به فارسی

(انگلیس) خارج از نوبت در صف ایستادن، تقلب کردن
عقب صف
صف زمان بندی

معنی queue در دیکشنری تخصصی

queue
[عمران و معماری] صف
[کامپیوتر] صف - 10 ساختار داده ای که اقلام اطلاعاتی آن به همان ترتیبی که وارد شده اند، حذف می شوند. بر خلاف stack. 2- فهرستی از کارهاییکه منتظر چاپ یا پردازش اند. این فهرست را سیستم عامل نگهداری می کند.نگاه کنید به print spooler .
[برق و الکترونیک] صف در عملیات کامپیوتری ، فهرستی از پردازشهایی که باید به ترتیب انجام شوند ، بلوکهای اطلاعاتی باید به ترتیب پردازش شوند یا ترکیب از هر دو .
[ریاضیات] صف
[آمار] صف
[آب و خاک] صف
[عمران و معماری] تخلیه صف
[ریاضیات] نظم صف
[آب و خاک] نظم صف
[عمران و معماری] طول صف
[صنعت] زمان صف - زمانی که محصول در صف انتظار می کشد تا نوبت گام بعدی طراحی، سفارشگیری یا ساخت فرا برسد. - زمانی که مشتری در صف منتظر می ماند تا زمان ارائه خدمت به وی فرا برسد.
[صنعت] دسته و صف - عملکرد تولید انبوه مبتنی بر ساخت دسته بزرگی از یک قطعه و سپس ارسال آن قطعه برای انتظار کشیدن در صفی که قبل از انجام عملیات بعدی در فرآیند تولید تشکیل شده است. در مقابل حرکت تک واحدی
[ریاضیات] صف دسته ای
[آمار] صف دسته ای
[ریاضیات] صف با برگشت
[ریاضیات] صف نامتناهی
...

معنی کلمه queue به انگلیسی

queue
• line, file (british); row; braid, plait
• stand in line; make a row, form a line (british)
• a queue is a line of people or vehicles that are waiting for something.
• if you say that there is a queue of people or organizations, you mean that they are all waiting for a particular opportunity.
• when people queue they stand in a line waiting for something.
• to queue up means the same as to queue.
head of the queue
• person who is first in line
jump the queue
• cut in line, push to the front of the line
jumped the queue
• was pressed or pushed one's way into the front of the line
long queue
• lengthy line
message queue
• place in the memory which stores messages which are transferred between applications
print queue
• consecutive list of files which were sent to background printing
printer queue
• line of jobs waiting to be printed by a printer
quick moving queue
• line that advances rapidly
slow moving queue
• line that advances at a slow pace

queue را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آمل ب .خ
پشت سرهم ایستادن
محمدرضا ایوبی صانع
ENGLISH:wait in a queue
AMERICAN:wait in line
یوسف نادری
کلمه queue به معنی صف(مردم،اتوبوس، تاکسی و غیره) است و مترادف کلمه line است.
?How long were George in the queue
جورج چند دقیقه توی صف بود؟
معنی دیگر آن در کامپیوتر صف چیزهایی است که قرار است یک عمل یا کار مشابه بر روی آنها انجام شود، مثلا صف یا لیست چیزهایی که قرار است دانلود شوند. در اینترنت دانلود منجرIDM این گزینه وجود دارد.
تلفظ این کلمه مانند حرف q است، یعنی تلفظ این دو یکسان است. هر دو "کیو" تلفظ می‌شوند.
q = queue = کیو
که البته گاهی اوقات این دو اشتباه گرفته می‌شوند و باعث سوءتفاهم می‌شود و گاهی اوقات سوژه خنده و فیلم‌های کمدی نیز می‌شود.
اگر در کلمه queue حروف ueue را برداریم، باز هم تلفظ این کلمه تغییر نمی‌کند و همان کیو است.
Farhood
صف (بستن)،
نوبت (گرفتن)

1) Get to the end of the queue and wait your turn like everyone else
2) The day the show opened at the National Gallery, there were queues around the block
Sina heydari
در ژنتیک معنی بلند می دهد(بازوی بلند کروموزوم)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی queue

کلمه : queue
املای فارسی : قوو
اشتباه تایپی : ضعثعث
عکس queue : در گوگل

آیا معنی queue مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )