برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1580 100 1
شبکه مترجمین ایران

quarters


محل سکونت، مسکن، منزل، بخش، محل اسایشگاه پرسنل علوم نظامى : محل خانه ها علوم دریایى : محله بردهاى ناو

واژه quarters در جمله های نمونه

1. close quarters
جای تنگ و شلوغ،جای خفه

2. three quarters
سه چهارم

3. the four quarters of the world
اکناف جهان

4. at close quarters
از نزدیک،به فاصله‌ی کم

5. take up quarters
منزل گزیدن،خانه کردن،ساکن شدن،جا گرفتن

6. news from the highest quarters
خبر واصله از بالاترین مراجع

7. to divide the apples into quarters
سیب‌ها را به چهار بخش تقسیم کردن

8. he had a hard time finding suitable quarters for his family
در یافتن منزل مناسب برای خانواده‌اش دچار اشکال شد.

9. the soldiers were ordered back to their quarters
به سربازان دستور داده شد که به اقامتگاه خود برگردند.

10. The film was attacked in many intellectual quarters from both the left and the right, for being false or simple-minded.
[ترجمه ترگمان]این فیلم در بسیاری از بخش‌های فکری هم از چپ و راست به دلیل غلط بودن یا simple مورد حمله قرار گرفت
[ترجمه گوگل]این فیلم در بسیاری از محوطه های فکری از چپ و راست، برای اشتباه یا ساده اندیشانه مورد حمله قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با quarters به فارسی

به میزان حداکثر تولید، به گنجایی بیشین، از نزدیک، به فاصله ی کم
1- توضیح خواستن 2- توبیخ کردن، (شیپوری که کمی پیش از شیپور خاموشی زده می شود و سربازان را به اتاق های خود فرا می خواند) شیپور فراخوان، شیپور احضار
(در اصل) محل مستحکم در کشتی (که از آنجا با دشمنانی که به کشتی وارد شده بودند نبرد می کردند)، جای تنگ و خفه، جای کوچک و پر ازدحام، جای کوچک و پر ازدحام نبرد تن به تن
مرکز فرماندهی، برج نظارت، مرکز کار
(گیاه شناسی) سلمکی برگ، پیکانی، غاز پای سفید (chenopodium aibum از خانواده ی goose foot که علف هرزه ی یک ساله است)
منزل گزیدن، خانه کردن، ساکن شدن، جا گرفتن
پادگان زمستانی، اقامتگاه زمستانی، قشلاق

معنی کلمه quarters به انگلیسی

quarters
• dwelling, residence; barracks, dormitory
at close quarters
• from close range, from very nearby; face to face, near to one another
close quarters
• state of being very crowded, state of having little room
divide into quarters
• separate or sever into 4 equal parts
hind quarters
• rear part of an animal, hind pair of legs of a four-legged animal
live at close quarters
• live in a crowded environment, live in a densely populated area
living quarters
• dwelling, residence, quarters
married quarters
• family residences, place for families to live
staff quarters
• personnel quarters, living areas devoted to a management team
three quarters
• three-fourths; 3 out of 4 equal parts

quarters را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
سکونتگاه، اقامتگاه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی quarters

کلمه : quarters
املای فارسی : قوارترس
اشتباه تایپی : ضعشقفثقس
عکس quarters : در گوگل

آیا معنی quarters مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )