برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1581 100 1
شبکه مترجمین ایران

quantum

/ˈkwɑːntəm/ /ˈkwɒntəm/

معنی: ذره، میزان، درجه، مقدار، مبلغ، اندازه، پله، کمیت
معانی دیگر: (فیزیک) کوانتوم، چنده، چندایی، چندش

بررسی کلمه quantum

اسم ( noun )
حالات: quanta
(1) تعریف: an irreducible quantity of energy, such as a photon of light.

(2) تعریف: a discrete and irreducible unit of measurement, such as the spin of an elementary particle.

(3) تعریف: any measurable amount, or a given quantity or portion.

- a quantum of knowledge
[ترجمه ترگمان] یک مکانیک کوانتومی
[ترجمه گوگل] یک کوانتوم دانش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the quantum of those designated as impoverished
[ترجمه ترگمان] کوانتومی از کسانی که فقیر هستند
[ترجمه گوگل] کوانتومی از افرادی که به عنوان فقیر شناخته شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه quantum در جمله های نمونه

1. quantum physics
فیزیک کوانتوم

2. the country's industries have made a quantum leap
صنایع کشور پیشرفت عظیمی کرده است.

3. Both quantum mechanics and chaos theory suggest a world constantly in flux.
[ترجمه ترگمان]هم مکانیک کوانتومی و هم تیوری هرج و مرج یک جهان را به طور پیوسته در جریان القا می‌کنند
[ترجمه گوگل]هر دو روش مکانیک کوانتومی و نظریه هرج و مرج جهان را به طور مداوم در شار نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Each person receives his proper quantum.
[ترجمه ترگمان]هر فرد کوانتومی مناسب خود را دریافت می‌کند
[ترجمه گوگل]هر فرد کوانتوم مناسب خود را دریافت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There has been a quantum leap in the range of the wines sold in the UK.
[ترجمه ترگمان]یک جهش کوانتومی در طیف وسیعی از شرابه‌ای فروخته‌شده در انگلستان وجود دارد
[ترجمه گوگل]جهش کوانتومی در محدوده شراب فروش شده در انگلستان بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف quantum

ذره (اسم)
ace , particle , bit , whit , speck , grain , jot , quantum , atomy , minim , nip , iota , shred , mammock , fraction , dust , stiver , corpuscle , flyspeck , vestige , frustum , groat , little bit , little part , scruple , tittle
میزان (اسم)
measure , rate , adjustment , bulk , criterion , level , amount , size , mete , balance , quantum , equilibrium , equipoise , dimension , scales
درجه (اسم)
measure , length , point , gage , gauge , mark , alloy , degree , grade , rating , scale , quantum , proportion , peg , gradation , thermometer , thermometre , pitch , stair , step
مقدار (اسم)
extent , measure , value , content , amount , size , deal , scantling , quantity , quantum , magnitude , proportion , mouthful , percentage , certain number , dose , summa
مبلغ (اسم)
tot , sum , amount , quantity , missionary , propagandist , quantum , informer
اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension
پله (اسم)
degree , scale , quantum , stage , echelon , stair , step , rung , round of the ladder
کمیت (اسم)
quantity , quantum , shagreen

معنی عبارات مرتبط با quantum به فارسی

(با فعل مفرد- فیزیک) رنگ پویایی کوانتومی، رنگ پویایی چنده
(مجازی) جهش بزرگ، پیشرفت چشمگیر، (فیزیک - فزونی ناگهانی انرژی اتم یا ملکول) جهش کوانتومی، کوانتوم جهش، چنده پرش
باندازه لازم، بمقداری که لازم است
(فیزیک) مکانیک کوانتومی، نظریه ی کوانتوم، نگره ی چنده
(فیزیک) عدد کوانتومی، شمار چنده
فیزیک کوانتوم
بمقدارکافی، چندان که بس باشد
(فیزیک) نگره ی کوانتوم، نظریه ی کوانتوم، نگره ی چنده
رجوع شود به: photon، فیزیک photon، کوچکترین ذره حامل انرژی درنورواشعه تابشی

معنی quantum در دیکشنری تخصصی

quantum
[کامپیوتر] ذره .
[برق و الکترونیک] کوانتوم کوچکترین کمیت انرژی که می تواند با یک پدیده معین در ارتباط باشد کوانتوم تابش الکترومغناطیس ، فوتون است . - کوانتم ، مقدار
[حقوق] میزان، مقدار
[ریاضیات] کوانتم، پیمانه
[حقوق] درخواست دادگاه انصاف از دادگاه مدنی برای تعیین میزان غرامت قابل پرداخت بابت خسارت وارده
[برق و الکترونیک] بازده کوانتومی تعداد متوسط الکترونهای گسیل شده ی فتو الکتریکی از کاتد نوری بر فوتونهای تابش شده با طول موج در لامپ خلا نوری .
[برق و الکترونیک] الکترونیک کوانتومی شاخه ای از الکترونیک که ترازهای انرژی مختلف ماده را همراه با حرکتهای داخل اتمها یا گروههای اتمی و پدیده های مختلف در بلورها ، مطالعه می کند . میزر هیدروژنی اتم و تشدیدگر باریکه اتمی سزیمی مثالهایی از کاربردهای عملی آن هستند .
[برق و الکترونیک] انرژی کوانتمی
[زمین شناسی] فرگشت کوانتمی - فرگشت سریع از یک نوع سازگاری بیولوژیکی مشخص به نوع دیگر کاملاً متفاوت، تحت تأثیر انتخاب طبیعی قوی.
[ریاضیات] نظریه ی کوانتومی میدان
[آمار] شکار کوانتوم
[شیمی] مکانیک کوانتومی
[برق و الکترونیک] مکانیک کوانتمی - مکانیک کوانتومی ...

معنی کلمه quantum به انگلیسی

quantum
• amount; particular quantity; part, portion; large quantity; basic unit of radiant energy (physics)
• a quantum is a quantity of something, especially a very small quantity; a formal use.
• quantum is used to describe theories in physics and mathematics which are concerned with atomic particles; a technical use.
quantum chromodynamics
• theory that describes the interactions between quarks and between protons and neutrons in the framework of quantum theory
quantum electrodynamics
• quantum theory of electromagnetic radiation and its interaction with atom particles and electrically charged atoms (quantum mechanics)
quantum leap
• huge leap, enormous jump
• a quantum leap or a quantum jump is a very great change, increase, or advance.
quantum mechanics
• branch of physics dealing with the descripiton of behavior of subatomic particles in terms of quanta
quantum number
• integer or half-integer that describe the level of energy of particles according to the quantum theory
quantum theory
• basic modern theory of physics that energy is transferred in pulsations
energy quantum
• amount of energy (physics)

quantum را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مقداد
نسبتا پیوسته، پیوسته
Maryam
گسسته . پله پله ای . میزان معیین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی quantum

کلمه : quantum
املای فارسی : کوانتوم
اشتباه تایپی : ضعشدفعئ
عکس quantum : در گوگل

آیا معنی quantum مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )