برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1577 100 1
شبکه مترجمین ایران

quantify

/ˈkwɑːntəˌfaɪ/ /ˈkwɒntɪfaɪ/

معنی: کمیت را تعیین کردن، چندی بیان کردن، کیفیت چیزی را معلوم کردن
معانی دیگر: سنجیدن، چندا کردن، چندا سنجی کردن، مقدار سنجی کردن، ایاره سنجی کردن، چندی کردن، کمی کردن، با عدد نشان دادن، شمارنمایی کردن، مسور کردن، سور کردن، (منطق) میزان نمایی کردن (با به کار بردن واژه هایی مانند: all یا none یا more)، محدود کردن

بررسی کلمه quantify

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: quantifies, quantifying, quantified
مشتقات: quantifiable (adj.), quantification (n.)
• : تعریف: to find or express the quantity of.

- Pain is difficult to quantify.
[ترجمه ترگمان] تعیین کمیت درد دشوار است
[ترجمه گوگل] درد برای اندازه گیری دشوار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه quantify در جمله های نمونه

1. it is difficult to quantify space journeys
سنجیدن ارزش سفرهای فضایی دشوار است.

2. It's difficult to quantify how many people will be affected by the change in the law.
[ترجمه ترگمان]تعیین کمیت تعداد افراد تحت‌تاثیر تغییر در قانون دشوار است
[ترجمه گوگل]دشوار است برای تعیین تعداد افراد تحت تاثیر تغییر قانون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It is difficult to quantify an exact figure as firms are reluctant to declare their losses.
[ترجمه ترگمان]تعیین یک رقم دقیق به عنوان شرکت‌هایی که تمایلی به اعلام losses ندارند، دشوار است
[ترجمه گوگل]دشوار است که یک رقم دقیق را تعیین کنید، زیرا شرکت ها تمایلی به اعلام زیان خود ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The risks to health are impossible to quantify.
[ترجمه ترگمان]تعیین کمیت خطرات برای سلامتی غیر ممکن است
[ترجمه گوگل]خطرات بهداشتی برای اندازه گیری غیرممکن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It is not an easy matter to quantify the economic role of government.
...

مترادف quantify

کمیت را تعیین کردن (فعل)
quantify
چندی بیان کردن (فعل)
quantify
کیفیت چیزی را معلوم کردن (فعل)
quantify

معنی quantify در دیکشنری تخصصی

quantify
[کامپیوتر] واجد شرایط شدن .
[ریاضیات] تعیین کیفیت کردن

معنی کلمه quantify به انگلیسی

quantify
• determine quantity; express the quantity
• if you quantify something, you represent it as an amount or number so that it can be counted, measured, or compared to other things.

quantify را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ساناز
اندازه گیری
نیما
به عدد در آمدن
شهرزاد
کمی سازی... یا کمیت چیزی را تعیین کردن
متین
To calculate something and express it in numbers or amount
خلاصش میشه کمیت یا کیفیت چیزی رو محاسبه کردن اما از "ارزیابی کردن" میتونیم به عنوان جایگزین قشنگتر ش استفاده کنیم مثل quantifiable که میشه قابل ارزیابی.
محدثه فرومدی
به صورت کمّی بیان کردن/نشان دادن
علی پهلوان
بررسی
محمدرضا خسروی
به صورت عددی نشان دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی quantify

کلمه : quantify
املای فارسی : کوانتیفای
اشتباه تایپی : ضعشدفهبغ
عکس quantify : در گوگل

آیا معنی quantify مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )