برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1577 100 1
شبکه مترجمین ایران

quandary

/ˈkwɑːndəri/ /ˈkwɒndəri/

معنی: حیرت، گیجی، تحیر، سر گردانی، مسئله
معانی دیگر: هاژی، هاج و واجی، سرگشتگی، ماتی، فروماندگی، معما

بررسی کلمه quandary

اسم ( noun )
حالات: quandaries
• : تعریف: a situation of uncertainty, puzzlement, or hesitation; dilemma.
مترادف: dilemma, knot, perplexity, predicament
مشابه: bind, box, doubt, nonplus

- Discovering that she'd fallen in love with a married man put her in a quandary.
[ترجمه ترگمان] پی بردن به اینکه عاشق یک مرد متاهل شده بود، او را مردد کرد
[ترجمه گوگل] کشف این که او عاشق یک مرد متاهل شده است، او را در یک مشاجره قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه quandary در جمله های نمونه

1. I was in a quandary about whether to go.
[ترجمه ترگمان]من در این مورد تردید داشتم که آیا باید بروم
[ترجمه گوگل]در مورد چگونگی رفتن، من در حال کمال بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. George was in a quandary —should he go or shouldn't he?
[ترجمه ترگمان]جورج مردد بود - باید برود یا نه؟
[ترجمه گوگل]جورج در جرأت بود - آیا او باید برود یا نه؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The government appears to be in a quandary about what to do with so many people.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که دولت در سردرگمی درباره آنچه با این همه مردم انجام می‌شود، باشد
[ترجمه گوگل]دولت به نظر می رسد در مورد آنچه که با بسیاری از مردم انجام می دهد، درگیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Kate was in a quandary over whether to go or not.
[ترجمه ترگمان]کیت مردد بود که آیا باید برود یا نه
[ترجمه گوگل]کیت در مورد اینکه آیا رفتن یا نه، کایت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر ر ...

مترادف quandary

حیرت (اسم)
bewilderment , admiration , enthusiasm , wonder , surprise , amazement , wonderment , perplexity , astonishment , consternation , delight , rapture , puzzlement , quandary
گیجی (اسم)
bewilderment , confusion , amusement , stun , stupefaction , stupor , distraction , bafflement , befuddlement , quandary , razzle-dazzle , idler , muddle , wackiness , giddiness , idleness , sopor
تحیر (اسم)
bewilderment , surprise , quandary , razzle-dazzle
سر گردانی (اسم)
straying , ramble , quandary , vagrancy , divagation , roam , wandering state
مسئله (اسم)
question , quandary , problem , moot point

معنی کلمه quandary به انگلیسی

quandary
• state of uncertainty, perplexity, state of confusion
• if you are in a quandary, you cannot decide what to do.

quandary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
تنگنا، دو راهی
مهرداد شریف
مخمصه
شبهه
بلاتکلیفی
آسیمگی
بهت
فرزاد ک پ
اسم:
a state of perplexity or uncertainty over what to do in a difficult situation.وضعیت غم انگیز یا عدم اطمینان در مورد آنچه که در یک وضعیت دشوار انجام می شود.
"Kate was in a quandary""کیت در سختی بود"

a difficult situation; a practical dilemma.یک وضعیت دشوار؛ یک معضل عملی
"a legal quandary""یک دیوانه قانونی"
لیلی موسوی
سردرگمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی quandary

کلمه : Quandary
املای فارسی : قواندری
اشتباه تایپی : ضعشدیشقغ
عکس Quandary : در گوگل

آیا معنی quandary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )