برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1583 100 1
شبکه مترجمین ایران

qualm

/kwɑːm/ /kwɑːm/

معنی: بیم، تردید، عدم اطمینان، حالت تهوع، ناخوشی همه جاگیر
معانی دیگر: دلهره، دلواپسی، ناراحتی خیال، دچار شدن به اضطراب (و غیره)، دودلی، ندای وجدان، دغدغه خاطر، ابا، احساس گناه، (با: no) ابا نداشتن، روی گردان نبودن، احساس ناگهانی (بیماری یا ضعف یا تهوع)، حمله

بررسی کلمه qualm

اسم ( noun )
مشتقات: qualmish (adj.), qualmishly (adv.), qualmishness (n.)
(1) تعریف: a feeling of guilt, doubt, or misgiving.
مترادف: compunction, doubt, misgiving, scruple
مشابه: reservation

- She had no qualms about taking the money.
[ترجمه ترگمان] هیچ تردیدی نداشت که پول را بگیرد
[ترجمه گوگل] او در مورد گرفتن پول چاره ای نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an abrupt and unexpected faint, nauseated, or sick feeling.
مترادف: queasiness

واژه qualm در جمله های نمونه

1. that memory gave him a qualm of terror
آن خاطره او را دچار وحشت کرد.

2. Despite my qualms, I took the job.
[ترجمه ترگمان]علی‌رغم تردیدی که داشتم کار رو قبول کردم
[ترجمه گوگل]با وجود شرمساری من، این کار را انجام دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had/felt no serious qualms about concealing the information from the police.
[ترجمه ترگمان]او هیچ نگرانی جدی درباره پنهان کردن اطلاعات از سوی پلیس نداشت
[ترجمه گوگل]او در مورد پنهان کردن اطلاعات از پلیس، احساس جدی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He had no qualms about dropping players he thought were off form .
[ترجمه ترگمان]او هیچ تردیدی نداشت که players را که باخود فکر می‌کرد از زمین بیرون بکشد
[ترجمه گوگل]او در مورد حذف بازیکنان که فکر می کرد فرم خاموش بود، هیچ مشکلی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I've got no qualms about lowering myself to Lemmer's level to get what I want.
[ترجمه ترگمان]هیچ ترد ...

مترادف qualm

بیم (اسم)
scare , fear , dread , phobia , care , apprehension , funk , awe , misgiving , scrupulosity , qualm , scruple
تردید (اسم)
wavering , hesitance , indecision , doubt , hesitancy , uncertainty , vibration , query , suspicion , skepticism , dubiety , shilly-shally , irresolution , qualm , scruple , vibratility
عدم اطمینان (اسم)
unreliability , misgiving , qualm
حالت تهوع (اسم)
nausea , qualm
ناخوشی همه جاگیر (اسم)
pestilence , qualm

معنی کلمه qualm به انگلیسی

qualm
• pang of the conscience; regret, sorrow; doubt, misgiving; sudden feeling of weakness and/or nausea
• if you have qualms about what you are doing, you are worried that it may not be right.

qualm را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mojdeh
uneasiness about the fitness of an action

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی qualm

کلمه : qualm
املای فارسی : قوالم
اشتباه تایپی : ضعشمئ
عکس qualm : در گوگل

آیا معنی qualm مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )