برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

qualification

/ˌkwɑːləfəˈkeɪʃn̩/ /ˌkwɒlɪfɪˈkeɪʃn̩/

معنی: صلاحیت، صفت، شرط، قید، وضعیت، توصیف، شرایط
معانی دیگر: سزندگی، شایستگی، لیاقت، ویژگی، خصیصه، پیش نیاز

بررسی کلمه qualification

اسم ( noun )
(1) تعریف: that which makes someone suitable for, or is required for, an activity, job, or the like.
مترادف: ability, requisite, skill

(2) تعریف: the action or an instance of qualifying.

(3) تعریف: the condition of being qualified.
مترادف: capability, competence, eligibility

(4) تعریف: a modification or restriction of, or a condition attached to, something with which one is in general agreement.
مترادف: condition, limitation, modification, proviso, restriction
مشابه: alteration, provision

- He accepted the proposal with a few qualifications.
[ترجمه انوشه] او پیشنهاد را با قید و شرط پذیرفت
|
[ترجمه ترگمان] وی این پیشنهاد را با چند صلاحیت پذیرفت
[ترجمه گوگل] او پیشنهاد را با مقررات چندگانه پذیرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: the act or practice of adding such restrictions, conditions, or the like.
مترادف: limitation, modificat ...

واژه qualification در جمله های نمونه

1. without qualification
بدون قید و شرط

2. i support this plan with the qualification that the cost be reduced
با این نقشه به شرطی که از هزینه‌ی آن کاسته شود،موافقم.

3. The qualification should increase my earning capacity.
[ترجمه ترگمان]صلاحیت باید ظرفیت کسب درآمد من را افزایش دهد
[ترجمه گوگل]این صلاحیت باید ظرفیت درآمد من را افزایش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Jack has obtained a medical qualification.
[ترجمه ترگمان]جک یک مدرک پزشکی به دست آورده‌است
[ترجمه گوگل]جک صلاحیت پزشکی دریافت کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Applicants should have an EFL qualification and a year's teaching experience.
[ترجمه ترگمان]متقاضیان باید یک مدرک دانشگاهی و یک تجربه آموزشی یک ساله داشته باشند
[ترجمه گوگل]متقاضیان باید یک مدرک EFL و یک تجربه آموزشی سال داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The plan was appro ...

مترادف qualification

صلاحیت (اسم)
ability , capability , competency , competence , qualification , capacity
صفت (اسم)
qualification , accident , attribute , adjective , quality , epithet , determinative , schema
شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
قید (اسم)
qualification , trouble , assurance , stipulation , bond , provision , shackle , clog , fetter , tie , constraint , reservation , rocker , hamper , bridle , manacle , care for , encumbrance , modality , proviso
وضعیت (اسم)
qualification , case , situation , status , position , condition , estate
توصیف (اسم)
qualification , description , narration , shading , delineation
شرایط (اسم)
qualification , term

معنی qualification در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] شرط
[حقوق] شرط، قید، محدودیت، شرایط احرز (شغل و غیره)
[ریاضیات] توصیف، تعریف، شرایط کیفی، شرایط لازم، خصوصیات

معنی کلمه qualification به انگلیسی

qualification
• fitness, suitability; act of making suitable; restrictive modification, limitation; diploma or certificate stating one's abilities
• your qualifications are the examinations that you have passed.
• qualification is the act of passing the examinations that you need to pass in order to work in a particular profession.
• the qualifications needed for a particular activity or task are the qualities and skills that you need in order to do it.
• a qualification is also something that you add to a statement to make it less strong or less generalized.
secure qualification
• ensure a place in a competition

qualification را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

روزبه
ارزیابی صلاحیت-ارزیابی کیفی
فرهاد سليمان‌نژاد
جرح و تعديل، اصلاح
رئیس علی دلواری
مدرک تحصیلی - مدرک دانشگاهی
Dorsa
لیاقت
شایستگی
واجد شرایط بودن
صلاحیت
مهدی ساعتچی
(در جمع)مدارج
erf
قید
صلاحیت
آرمان
تحصیلات
Parisa
سابقه کار
simiaco.ir
در بازاریابی : ارزیابی کیفی مشتری (در این مرحله که از مراحل قیف فروش است ، مشتری را از نظر توانایی پرداخت مبلغ محصول و یا توانایی و دانش کار با محصول ارزیابی میکنیم .
محمدپور
مهارت
پژمان
مهارت و توانایی برای استخدام کار
ebi
صلاحیت‌سنجی
فارسی را پاس بداریم.
Pre qualification
احراز صلاحیت
Nrg
كسب مهارت
شهرام کاکائی
without qualification
بی قید و شرط
میلاد علی پور
تعیین صلاحیت
سرداری
مهارت در انجام کار
تجربه کاری
Experience
مهسا امینی
-شرایطِ لازم
-قیدوشرط
behzad
کیفیت
Alireza
The exams you have passed or courses you have finished
فوتبال
در مورد وقت فوتبال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی qualification

کلمه : qualification
املای فارسی : قوالیفیکتین
اشتباه تایپی : ضعشمهبهزشفهخد
عکس qualification : در گوگل

آیا معنی qualification مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )