put up resistance

پیشنهاد کاربران

🔹 معادل فارسی
• مقاومت کردن
• ایستادگی نشان دادن
• مقابله کردن
• سرسختی نشان دادن
🔹 مترادف ها
resist – oppose – fight back – withstand – defy – struggle against
🔹 مثال ها
• The villagers put up resistance against the invaders.
...
[مشاهده متن کامل]

روستاییان در برابر مهاجمان مقاومت کردند.
• Workers put up resistance to unfair policies.
کارگران در برابر سیاست های ناعادلانه مقاومت کردند.
• He put up little resistance when asked to resign.
او هنگام درخواست برای استعفایش، مقاومت چندانی نکرد.