🔸 معادل فارسی:
• موانع ایجاد کردن / سد ایجاد کردن
• مانع تراشی کردن
• ( در سیاست ) محدودیت هایِ تجاری، قانونی، یا فیزیکی وضع کردن
🔸 مثال ها:
• ( اقتصاد ) "Countries often put up trade barriers to protect their domestic industries. "
... [مشاهده متن کامل]
( کشورها اغلب برایِ محافظت از صنایعِ داخلیِ خود، موانعِ تجاری ایجاد می کنند. )
• ( سیاست ) "The government has put up barriers to foreign investment. "
( دولت موانعی برایِ سرمایه گذاریِ خارجی ایجاد کرده است. )
• ( اجتماعی ) "Language can put up barriers between people from different cultures. "
( زبان می تواند موانعی بینِ افرادِ فرهنگ هایِ مختلف ایجاد کند. )
• ( روابط شخصی ) "She puts up emotional barriers to protect herself from getting hurt. "
( او برایِ محافظت از خودش در برابرِ آسیب پذیری، موانعِ عاطفی ایجاد می کند. )
• موانع ایجاد کردن / سد ایجاد کردن
• مانع تراشی کردن
• ( در سیاست ) محدودیت هایِ تجاری، قانونی، یا فیزیکی وضع کردن
🔸 مثال ها:
• ( اقتصاد ) "Countries often put up trade barriers to protect their domestic industries. "
... [مشاهده متن کامل]
( کشورها اغلب برایِ محافظت از صنایعِ داخلیِ خود، موانعِ تجاری ایجاد می کنند. )
• ( سیاست ) "The government has put up barriers to foreign investment. "
( دولت موانعی برایِ سرمایه گذاریِ خارجی ایجاد کرده است. )
• ( اجتماعی ) "Language can put up barriers between people from different cultures. "
( زبان می تواند موانعی بینِ افرادِ فرهنگ هایِ مختلف ایجاد کند. )
• ( روابط شخصی ) "She puts up emotional barriers to protect herself from getting hurt. "
( او برایِ محافظت از خودش در برابرِ آسیب پذیری، موانعِ عاطفی ایجاد می کند. )