🔸 معادل فارسی:
• کار را تمام کردن، نقطه پایان گذاشتن
• آخرین ضربه را وارد کردن
• ( برای اتفاق بد ) آخرین میخ را بر تابوت کسی زدن
🔸 مثال ها:
We conceded two poor first - half goals and then the sending off put the tin hat on it.
... [مشاهده متن کامل]
دو گل بد در نیمه اول خوردیم و اخراج بازیکن هم آخرین میخ را بر تابوت ما کوبید .
I thought watching them last year was enough for me but this put the tin hat on it.
فکر می کردم تماشای آن ها سال گذشته برایم کافی باشد، اما این یکی کار را تمام کرد .
The company has had a terrible year, and the CEO's resignation really put the tin hat on it.
شرکت سال وحشتناکی را پشت سر گذاشت و استعفای مدیرعامل واقعاً آخرین ضربه را وارد کرد.
First the car broke down, then I lost my keys, and getting caught in the rain put the tin hat on it.
اول ماشین خراب شد، بعد کلیدهام را گم کردم و گیر کردن زیر بارون هم کار را تمام کرد.
• کار را تمام کردن، نقطه پایان گذاشتن
• آخرین ضربه را وارد کردن
• ( برای اتفاق بد ) آخرین میخ را بر تابوت کسی زدن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
دو گل بد در نیمه اول خوردیم و اخراج بازیکن هم آخرین میخ را بر تابوت ما کوبید .
فکر می کردم تماشای آن ها سال گذشته برایم کافی باشد، اما این یکی کار را تمام کرد .
شرکت سال وحشتناکی را پشت سر گذاشت و استعفای مدیرعامل واقعاً آخرین ضربه را وارد کرد.
اول ماشین خراب شد، بعد کلیدهام را گم کردم و گیر کردن زیر بارون هم کار را تمام کرد.