put one's foot down

/pʊt wʌnz fʊt daʊn//pʊt wʌnz fʊt daʊn/

اقدام قاطع کردن، موکدا اصرار کردن، سخت مقاومت کردن، دو پای خود را در یک کفش کردن

انگلیسی به انگلیسی

• decide and act firmly, insist

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
"My parents let me stay out late, but when I wanted to skip school, they put their foot down. "
والدینم به من اجازه می دادند دیر وقت بیرون بمانم، اما وقتی می خواستم مدرسه را نروم، محکم ایستادند.
...
[مشاهده متن کامل]

"You have to put your foot down with difficult employees, or they'll take advantage of you. "
با کارمندان مشکل ساز باید محکم بایستی، وگرنه از تو سوءاستفاده می کنند.
"She'd been meaning to quit smoking for years, but it took a health scare to make her put her foot down. "
سال ها بود می خواست سیگار را ترک کند، اما یک ترس جدی از بیماری لازم بود تا محکم تصمیم بگیرد.

محکم جلوی کسی ایستادن ، محکم جلوی کسی را گرفتن
دوستان دقت کنن "پا را در یک کفش کردن" غلطه. چون معنیش این میشه که یه آدم از روی لجاجت از حرف خودش کوتاه نیاد. در حالیکه عبارت بالا یعنی کسی قاطعانه جلوی رفتار نادرست کس دیگری بایسته
قاطعانه اقدام کردن
قاطعانه مخالفت کردن
When she started borrowing my clothes without asking, I had to put my foot down
The boss put her foot down and refused to accept any more changes to the plan
عزم خود را جزم کردن
پا رو تو یه کفش کردن
مصر بودن
پافشاری کردن
اقدام قاطع کردن، مؤکد اصرار کردن، سخت مقاومت کردن، دو پای خود را در یک کفش کردن
حرف خود را به کرسی نشادن، کوتاه نیامدن، مصر بودن، پافشاری کردن
پافشاری کردن
مصر بودن در انجام کاری یا جلوگیری از انجام آن