put on a pedestal

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to elevate in regard or esteem; idealize.

انگلیسی به انگلیسی

• admire

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بت ساختن
• بیش از حد بزرگ کردن / بی عیب و نقص دیدن
• در جایگاه والا و دست نیافتنی نشاندن
• مقدس و بی خطا فرض کردن
🔸 مثال ها:
• She put her husband on a pedestal and was devastated when he failed.
...
[مشاهده متن کامل]

او شوهرش را بیش از حد مقدس و بی خطا فرض کرد و وقتی او شکست خورد، نابود شد.
• Don't put me on a pedestal — I'm just human.
از من بت نساز — من فقط یک انسانم.
• Fans often put celebrities on a pedestal, forgetting they are flawed.
هواداران اغلب سلبریتی ها را تقدیس می کنند و فراموش می کنند که آن ها هم نقص دارند.

کسی را بیش از حد بالا بردن
تحسین کردن
Please don't put me on a pedestal.
لطفا منو دست بالا نگیر . . از من بت نساز و. . .
بت ساختن از کسی , کسی را برتر /والاتر / مهمتر از سایرین در نظر گرفتن .
عزت بخشیدن، تجلیل کردن
از کسی بت ساختن