put mileage

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) :
فرسودن، کهنه کردن، استفاده کردن تا مرز فرسودگی
تجربه اندوختن، کارنامه دار شدن
( در مورد رابطه یا انسان ) استفاده کردن و کنار گذاشتن
( در رپ ) تعداد شرکای جنسی، سابقه جنسی ( به عنوان اسم )
...
[مشاهده متن کامل]

بهره برداری کردن ( political mileage / نفع سیاسی )
🔸 مثال ها:
( فیزیکی ) :
My car has a lot of mileage on it, so I'm thinking of selling it.
ماشینم کارکرد بالایی داره ( فرسوده شده ) ، فکر می کنم بفروشمش.
( تجربه و فرسودگی ) :
He's only 30, but he looks 40. He must have put a lot of mileage on his body.
فقط ۳۰ سالشه، اما ۴۰ ساله به نظر میاد. حتماً کلی به تنش فشار آورده ( فرسوده اش کرده ) .
( رابطه مصرفی ) :
"She felt used; like he just wanted to put mileage on her and move on.
او احساس استفاده شدن می کرد؛ انگار او فقط می خواست ازش استفاده کنه و بره.
( بهره برداری ) :
The opposition party tried to get political mileage out of the scandal.
حزب مخالف سعی کرد از آن رسوایی نفع سیاسی ببرد.
( در رپ ) :
"Damn, she's only 21 but she's got a lot of mileage on her. " ( نقل از Green's Dictionary of Slang )
لعنت، او فقط ۲۱ سالشه اما کلی سابقه ( شریک جنسی ) داره.