🔸 مثال ها:
( جادو – تحت اللفظی )
According to legend, a witch put a hex on the village, causing crops to fail.
طبق افسانه، یک جادوگر دهکده را نفرین کرد ( بختشان را بست ) و باعث شد محصولات کشاورزی از بین بروند.
... [مشاهده متن کامل]
( طنز/شکایت روزمره )
Every time I wash my car, it rains. I think someone put a hex on me.
هر بار ماشینم را می شورم، باران می آید. فکر کنم یکی مرا جادو کرده ( نحسم کرده ) .
( ورزش – شکایت از داور )
The fans are convinced the referee put a hex on their team after that penalty call.
هواداران متقاعد شده اند که داور بعد از آن اعلام پنالتی، بدشانسی آورد برای تیمشان.
( رقابت/انتقام )
My ex - girlfriend must have put a hex on me; I've had nothing but bad luck since we broke up.
دوست دختر سابقم حتماً مرا جادو کرده؛ از وقتی جدا شدیم، جز بدشانسی چیزی نداشته ام.
( بازی های ویدیویی )
The warlock can put a hex on enemies, reducing their defense by 50%.
جادوگر می تواند دشمنان را طلسم کند و دفاعشان را ۵۰٪ کاهش دهد.
( جادو – تحت اللفظی )
طبق افسانه، یک جادوگر دهکده را نفرین کرد ( بختشان را بست ) و باعث شد محصولات کشاورزی از بین بروند.
... [مشاهده متن کامل]
( طنز/شکایت روزمره )
هر بار ماشینم را می شورم، باران می آید. فکر کنم یکی مرا جادو کرده ( نحسم کرده ) .
( ورزش – شکایت از داور )
هواداران متقاعد شده اند که داور بعد از آن اعلام پنالتی، بدشانسی آورد برای تیمشان.
( رقابت/انتقام )
دوست دختر سابقم حتماً مرا جادو کرده؛ از وقتی جدا شدیم، جز بدشانسی چیزی نداشته ام.
( بازی های ویدیویی )
جادوگر می تواند دشمنان را طلسم کند و دفاعشان را ۵۰٪ کاهش دهد.
کسی را طلسم کردن