pushing back

پیشنهاد کاربران

اسم
🔸 معادل فارسی:
• مقاومت / مخالفت / ایستادگی
🔸 مثال ها:
• "The employees' pushing - back against the new overtime policy forced management to reconsider. "
مقاومتِ کارمندان در برابرِ سیاستِ جدیدِ اضافه کار، مدیریت را مجبور به تجدیدِ نظر کرد.
...
[مشاهده متن کامل]

• "His constant pushing - back during meetings made him seem difficult to work with. "
مخالفتِ مداومِ او در جلسات، او را فردی دشوار برای همکاری نشان داد.
• "Pushing - back against unrealistic deadlines is a sign of professional maturity. "
مقابله با ضرب الاجل هایِ غیرواقعی، نشانه ی بلوغِ حرفه ای است.