🔸 معادل فارسی:
• به مرز ( تحمل ) رساندن / تحت فشار شدید قرار دادن
• وادار کردن به تحمل بیش از حد
• به نقطه ی نهایی توانایی کشاندن
🔸 مثال ها ( در بافت فشار روانی یا فیزیکی ) :
The soldiers were pushed to their limits during the harsh training.
... [مشاهده متن کامل]
سربازان در طول تمرینات سخت، تا مرز توانایی هایشان تحت فشار قرار گرفتند.
The team has been pushed to the breaking point by the constant deadlines.
این تیم توسط ضرب الاجل های مداوم تا آستانه ی فروپاشی تحت فشار قرار گرفته است.
She felt pushed to her limits by the heavy workload.
او احساس کرد که حجم سنگین کار، او را تا مرز تحملش تحت فشار قرار داده است.
The pandemic pushed healthcare workers to their limits.
همه گیری، کادر درمان را تا مرز توانایی شان تحت فشار قرار داد.
• به مرز ( تحمل ) رساندن / تحت فشار شدید قرار دادن
• وادار کردن به تحمل بیش از حد
• به نقطه ی نهایی توانایی کشاندن
🔸 مثال ها ( در بافت فشار روانی یا فیزیکی ) :
... [مشاهده متن کامل]
سربازان در طول تمرینات سخت، تا مرز توانایی هایشان تحت فشار قرار گرفتند.
این تیم توسط ضرب الاجل های مداوم تا آستانه ی فروپاشی تحت فشار قرار گرفته است.
او احساس کرد که حجم سنگین کار، او را تا مرز تحملش تحت فشار قرار داده است.
همه گیری، کادر درمان را تا مرز توانایی شان تحت فشار قرار داد.