🔸 معادل فارسی:
• کسی را به موفقیت رساندن، کسی را برنده کردن
• کمک کردن به کسی برای عبور از آخرین مانع
• ( در معنای منفی ) کاسه صبر کسی را لبریز کردن
🔸 مثال :
"The last $500 donation pushed us over the top and we reached our goal. "
... [مشاهده متن کامل]
آخرین کمک ۵۰۰ دلاری ما را به هدف رساند ( موفق کرد ) و به هدفمان دست یافتیم.
"His sarcastic remark was the final straw that pushed me over the top. "
آن حرف طعنه آمیز او تیر خلاصی بود که کاسه صبرم را لبریز کرد.
"The quarterback's incredible pass pushed the team over the top in the final seconds. "
پاس فوق العاده کوارتربک در ثانیه های پایانی، تیم را به پیروزی رساند ( برنده کرد ) .
"The extra tutoring pushed him over the top and he passed the exam. "
آموزش اضافی او را به موفقیت رساند ( کمک کرد قبول شود ) و امتحان را قبول شد.
• کسی را به موفقیت رساندن، کسی را برنده کردن
• کمک کردن به کسی برای عبور از آخرین مانع
• ( در معنای منفی ) کاسه صبر کسی را لبریز کردن
🔸 مثال :
... [مشاهده متن کامل]
آخرین کمک ۵۰۰ دلاری ما را به هدف رساند ( موفق کرد ) و به هدفمان دست یافتیم.
آن حرف طعنه آمیز او تیر خلاصی بود که کاسه صبرم را لبریز کرد.
پاس فوق العاده کوارتربک در ثانیه های پایانی، تیم را به پیروزی رساند ( برنده کرد ) .
آموزش اضافی او را به موفقیت رساند ( کمک کرد قبول شود ) و امتحان را قبول شد.