puritanical

/ˌpjʊrəˈtænɪkl̩//ˌpjʊərɪˈtænɪkl̩/

معنی: پاک دین، وابسته بفرقه پیوریتان ها، وابسته به پاکدینان
معانی دیگر: (p بزرگ) وابسته به پیوریتن ها، پاکدینی، پیوریتانی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: extremely rigid and strict in moral or religious matters.
مترادف: puritan, strict
متضاد: permissive
مشابه: ascetic, austere, dogmatic, fanatical, hidebound, prudish, rigid, severe, zealous

(2) تعریف: (sometimes cap.) of, relating to, or like Puritans or Puritanism.
مترادف: Puritan

جمله های نمونه

1. He rebelled against his puritanical upbringing.
[ترجمه ترگمان]او در برابر upbringing مقدس او شورش کرد
[ترجمه گوگل]او علیه تربیت خویشاوندی خویش شورش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The atmosphere at the school was oppressively puritanical.
[ترجمه ترگمان]محیط مدرسه به طرز دلپذیری مذهبی بود
[ترجمه گوگل]جو در مدرسه، به طور افراطی خشن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She is very puritanical about sex.
[ترجمه ترگمان]او در مورد سکس خیلی مقید است
[ترجمه گوگل]او درباره جنسیت بسیار خشن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He has a puritanical attitude towards sex.
[ترجمه ترگمان]او نسبت به جنس مخالف است
[ترجمه گوگل]او نگرش خالصانه ای نسبت به جنس دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Their parents had a puritanical streak and didn't approve of dancing.
[ترجمه ترگمان]پدر و مادر آن ها یک رگه puritanical داشتند و از رقصیدن خوششان نمی آمد
[ترجمه گوگل]والدینشان دارای یک رشته نوروزی بودند و رقص را تأیید نکردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This puritanical, megalithic masonry was the chosen style of Muhammed bin Tughluk.
[ترجمه ترگمان]این سنگ puritanical، به سبک megalithic، سبک برگزیده محمد بن Tughluk بود
[ترجمه گوگل]این سنگ بنای خالصانه و مگالی، سبک انتخاب شده محمد بن تگلوک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Americans tend to be more puritanical than Europeans.
[ترجمه ترگمان]آمریکایی ها بیشتر از اروپاییان puritanical هستند
[ترجمه گوگل]آمریکایی ها تمایل بیشتری نسبت به اروپایی ها دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He became more puritanical, searching my room and handbag regularly.
[ترجمه ترگمان]او more شد و مرتب اتاق من و کیف دستی را جستجو کرد
[ترجمه گوگل]او خالصانه تر شد، به طور منظم اتاق و کیف دستی من را جستجو کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They figure this was a puritanical overreaction to a handful of innocent pictures and claim it raises the chilling specter of censorship.
[ترجمه ترگمان]آن ها فکر می کنند که این یک واکنش افراطی مذهبی به مشتی از تصاویر بی گناه است و ادعا می کند که آن شبح ترسناک سانسور را بالا می برد
[ترجمه گوگل]آنها تصور می کنند این یک واکنش خفیفی نسبت به تعداد انگشت شماری از تصاویر بی گناه بوده و ادعا می کند که این امر سبب سردرگمی سانسور شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A "bluenose" is a strict, puritanical person.
[ترجمه ترگمان]یک \"bluenose\" یک فرد سختگیر و سرسخت است
[ترجمه گوگل]'bluenose' یک فرد سختگیرانه و خشن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. What, you have some puritanical hang - up about prostitution?
[ترجمه ترگمان]چیه، تو یه کم در مورد فاحشگی بحث می کنی؟
[ترجمه گوگل]چی، شما بعضی از خلبان های خلع سلاح را در مورد فحشا دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. They adhered to an old-fashioned and somewhat puritanical morality, and criticized their friend Ingrid Bergman for destroying her film career by having an illegitimate child with Roberta Rossellini.
[ترجمه ترگمان]آن ها به یک اخلاق قدیمی و افراطی پایبند بودند، و از دوستش Ingrid Bergman برای خراب کردن سابقه فیلمش با داشتن فرزند نامشروع با ربرتا Rossellini انتقاد کردند
[ترجمه گوگل]آنها به یک اخلاق قدیمی و تا حدودی خالقانه پیوستند و از دوستانشان اینگرید برگمن را برای نابود کردن کار فیلم خود از طریق داشتن فرزند نامشروع با روبرتا روسلینی انتقاد کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Now you are coming over all puritanical about nothing.
[ترجمه ترگمان]حالا همه چیز را درباره هیچ چیز انکار می کنید
[ترجمه گوگل]در حال حاضر شما بیش از همه puritanical در مورد هیچ چیز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She was anything but puritanical in her behavior.
[ترجمه ترگمان]او در رفتارش تنها چیزی بود که در رفتارش مبتذل بود
[ترجمه گوگل]او در رفتار او چیزی جز خشن بودن نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پاک دین (صفت)
puritanical

وابسته به فرقه پیوریتان ها (صفت)
puritanical

وابسته به پاکدینان (صفت)
puritanical

به انگلیسی

• strict on religious and moral issues, supporting modesty and simplicity
someone who is puritanical behaves according to strict moral or religious principles, especially by avoiding physical pleasures.

پیشنهاد کاربران

خیلی مذهبی؛ کسی که در مورد قوانین دینی سختگیره و مو به مو اونها رو رعایت میکنه و خیلی سخت می گیره تا حدی که هیچ لذتی از چیری نمی بره.
سختگیرانه
منزّه طلبانه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما