pull time

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• حبس کشیدن
• دوران محکومیت را گذراندن
• در زبان محاوره ای: محکومیتش رو کشیدن، زندان رو سر کردن، مدت رو پشت سر گذاشتن
🔸 مثال ها:
• He pulled time in a maximum - security prison.
...
[مشاهده متن کامل]

توی یه زندان با امنیت بالا حبس کشید.
• She pulled time for fraud and is now trying to rebuild her life.
به خاطر کلاهبرداری حبس کشید و حالا تلاش می کنه زندگی اش رو بازسازی کنه.
• I pulled my time in that hellhole and I'm never going back.
حبسم رو توی اون جهنم کشیدم و هرگز برنمی گردم.
• He pulled time in the navy before becoming a chef.
قبل از اینکه آشپز بشه، توی نیروی دریایی حبس کشید.