🔸 معادل فارسی:
• کسى را تحت کنترل گرفتن
• براى کسى تعیین تکلیف کردن
• جلوی کسى را گرفتن
• اختیار کسى را به دست گرفتن
🔸 مثال ها:
( کنترل ) He thinks he can do whatever he wants, but his wife really pulls his leash.
... [مشاهده متن کامل]
او فکر می کند هر کاری دلش بخواهد می تواند بکند، اما در واقع همسرش افسارش را می کشد.
( مدیریتی ) The regional manager came to pull everyone's leash and get the branch back on track.
مدیر منطقه آمد تا اختیار همه را به دست بگیرد و شعبه را به مسیر اصلی بازگرداند.
( روزمره ) I need someone to pull my leash when I procrastinate too much.
وقتی بیش از حد وقت تلف می کنم، به یک نفر نیاز دارم که جلوی من را بگیرد.
• کسى را تحت کنترل گرفتن
• براى کسى تعیین تکلیف کردن
• جلوی کسى را گرفتن
• اختیار کسى را به دست گرفتن
🔸 مثال ها:
( کنترل ) He thinks he can do whatever he wants, but his wife really pulls his leash.
... [مشاهده متن کامل]
او فکر می کند هر کاری دلش بخواهد می تواند بکند، اما در واقع همسرش افسارش را می کشد.
( مدیریتی ) The regional manager came to pull everyone's leash and get the branch back on track.
مدیر منطقه آمد تا اختیار همه را به دست بگیرد و شعبه را به مسیر اصلی بازگرداند.
( روزمره ) I need someone to pull my leash when I procrastinate too much.
وقتی بیش از حد وقت تلف می کنم، به یک نفر نیاز دارم که جلوی من را بگیرد.