pull on

پیشنهاد کاربران

در مورد کفش و لباس: پوشیدن . مثال : She pulled on her shoes
توضیحات دربارش کامل نیست pull on یک فعل ترکیبیه که یه جاهایی به کار میره.
مثلا If a big cat bites you, pull hard on its biggest lower teeth. این جمله منظورش چیه? اگر یک گربه ی بزرگ شما رو گاز می گیرد دندان بزرگ پایین اونو چیکار کنید؟
pull on sth:to put on clothes quickly
چندتا معنی داره اما تنها معنی که من ازش مطمئنم :
To put on clothes quickly : لباس پوشیدن به سرعت
She was late for her class so she pulled her clothes on : اون برای کلاسش دیر کرده بود پس به سرعت لباس هایش را پوشید
۱ - کنار آمدن و یا اداره کردن یک موقعیت
۲ - رابطه دوستانه با کسی برقرار کردن

مدیریت کردن
رسیدگی کردن
رسیدگی کردن
مدیریت کردن
۱ - چیزی را محکم گرفتن و مرتبا به سمت خود کشیدن
To take hold of something and pull it several times toward oneself
۲ - پتک عمیقی به سیگار زدن
To inhale cigarette deeply
۳ - بطری نوشیدنی را سر کشیدن
To take a long drink from a bottle
۴ - سریع چیزی را به تن کردن
to put on especially quickly, to dress oneself in
He pulled on the bathrobe and walked away
۵ - روابط دوستانه با کسی داشتن
To have friendly relationship with someone
۶ - کسی را گول زدن
To pull something on someone: to deceive
۶ - کسی را مرتبا کشیدن تا حواسش را به او بدهد
Tug at someone
To pull on somebody to demand or attract their attention
Stop pulling on me. . i will talk to you you in a minute

جا انداختن . . . .
پوشیدن ؛ پک زدن , کشیدن

# I pulled on my jeans
# He was pulling on his stockings
# pull on a cigarette
# He pulled hard on the hookah
وانمود کردن
He put on an American accent .
گرفتن و کشیدنِ چیزی به سمتِ خود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما