pull into

پیشنهاد کاربران

هدایت یا رانندگی یک وسیله نقلیه به مکان یا موقعیت خاصی. اغلب به معنای متوقف کردن وسیله نقلیه در یک مکان خاص است.
به طور نمادین، pull into می تواند نمایانگر رسیدن به مقصد یا رسیدن به نقطه تصمیم گیری یا اقدام باشد.
...
[مشاهده متن کامل]

مترادف؛ Drive into, park in, steer into, maneuver into
مثال؛
Driving: "She pulled into the parking lot and found a spot near the entrance. " 🚗🅿️
Arrival: "The train pulled into the station right on time. " 🚂🚉
Decision: "After considering all options, he pulled into a conclusion and decided to take the job. " 🧠🔍

داخل مکانی شدن
I pull into the parking garage
رفتن به . . . ، رسیدن به . . .
وارد کردن، درگیر کردن
داخل یا بیرون رفتن از وسیله نقلیه
به ایستگاه نزدیک و داخل شدن ( وسیله نقلیه )
Used about car
To leave the road and enter another place in order to stop there.

وسیله نقلیه یا راننده ( رفتن توی )
کشیده شدن به
جذب شدن، علاقه مند شدن، تمایل پیدا کردن

بپرس