10 مورد پرکاربرد عبارت pull at :
- - -
1. کشیدن فیزیکی چیزی به سمت خود
She pulled at the door handle but it was stuck
او دستگیره در را کشید اما گیر کرده بود
... [مشاهده متن کامل]
2. تحت تأثیر قرار دادن احساسات / دل را تکان دادن
The story of the lost puppy pulled at my heart
داستان توله سگ گمشده قلبم را تکان داد
3. جلب توجه کسی
The bright sign pulled at shoppers passing by
تابلوی روشن توجه خریدارانی که رد می شدند را جلب کرد
4. ایجاد فشار یا ناراحتی فیزیکی
My new pants pull at my waist
شلوار جدیدم کمرم را اذیت می کند
5. وابستگی ذهنی یا حسی به چیزی
Memories of college pull at me every time I walk by the campus
هر بار از کنار دانشگاه رد می شوم، خاطرات دوران دانشگاه ذهنم را درگیر می کنند
6. کشش یا کشیدن چیزی سخت
He pulled at the stuck drawer until it opened
او کشوی گیر کرده را کشید تا باز شد
7. جذب یا تمایل شدید به چیزی
Opportunities in the city pulled at her, and she decided to move
فرصت ها در شهر او را جذب کردند و تصمیم گرفت نقل مکان کند
8. ایجاد حس نیاز یا اضطرار
Hunger pulled at him after skipping breakfast
گرسنگی بعد از نخوردن صبحانه او را تحت فشار گذاشت
9. تاثیر مخفی یا آرام روی کسی
Guilt pulled at him until he finally confessed
گناه آرام آرام او را تحت فشار گذاشت تا بالاخره اعتراف کرد
10. کشیدن به جهت مخالف یا مقاومت
The child pulled at his mother’s hand, wanting to go the other way
کودک دست مادرش را کشید و می خواست به سمت دیگر برود
Chatgpt
- - -
1. کشیدن فیزیکی چیزی به سمت خود
او دستگیره در را کشید اما گیر کرده بود
... [مشاهده متن کامل]
2. تحت تأثیر قرار دادن احساسات / دل را تکان دادن
داستان توله سگ گمشده قلبم را تکان داد
3. جلب توجه کسی
تابلوی روشن توجه خریدارانی که رد می شدند را جلب کرد
4. ایجاد فشار یا ناراحتی فیزیکی
شلوار جدیدم کمرم را اذیت می کند
5. وابستگی ذهنی یا حسی به چیزی
هر بار از کنار دانشگاه رد می شوم، خاطرات دوران دانشگاه ذهنم را درگیر می کنند
6. کشش یا کشیدن چیزی سخت
او کشوی گیر کرده را کشید تا باز شد
7. جذب یا تمایل شدید به چیزی
فرصت ها در شهر او را جذب کردند و تصمیم گرفت نقل مکان کند
8. ایجاد حس نیاز یا اضطرار
گرسنگی بعد از نخوردن صبحانه او را تحت فشار گذاشت
9. تاثیر مخفی یا آرام روی کسی
گناه آرام آرام او را تحت فشار گذاشت تا بالاخره اعتراف کرد
10. کشیدن به جهت مخالف یا مقاومت
کودک دست مادرش را کشید و می خواست به سمت دیگر برود
یه حالتی مثل لپ بچه رو کشیدن. یعنی تو دست نگه داشتن و کشیدن
Pull the threat مو رو از ماست بیرون کشیدن
عمیق کندوکاو کردن در چیزی برای فهمیدن حقایق پنهان شده درآن
کشیدن
درباره نیروهایی که از جوانب مختلف به شی یا فرد وارد می شوند هم به کار می رود.
آماج چیزی شدن
آماج چیزی شدن
کشیدن/ با give a pull at s. th هم مترادفه : )
✔️to pull something quickly and usually repeatedly